کمپين جهانی لغو اعدام در ايران: شروعی برای پايان — خودرهاگران


Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
25 June 2017 /  یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶


کمپین جهانی لغو اعدام در ایران: شروعی برای پایان

KoroshErfani-3

کمپین جهانی لغو اعدام در ایران: شروعی برای پایان

کورش عرفانی

ویژه خبرنامه گویا

مقدمه
به سان بسیاری دیگر از پدیده های اجتماعی، رژیم های دیکتاتوری به طور معمول از سه فاز حیات خویش عبور می کنند: مرحله ی استقرار و قدرت گیری، مرحله اوج قدرت و کنترل، مرحله ی سراشیبی و سقوط. این نظام ها به فراخور رعایت حداقل هایی از عقل گرایی می توانند در فاز دوم خویش عمری کوتاه یا بلند داشته باشند، لیکن زمانی که فاز سوم آغاز می شود، فروپاشی چنین نظام هایی حتمی است. دلیل این قطعیت آن است که این نظام ها به دلیل ماهیت ضد انسانی خویش، پل ها را یکی بعد از دیگری پشت سر خویش خراب می کنند و با آفریدن بیش از حد رنج و زجر و فشار، خود را در موقعیت هایی غیر قابل بازگشت قرار می دهند. از این روی است که هیچ نظام فاسد و دیکتاتوری در جهان، دوام همیشگی نداشته است و مکانیزم تغییر آن از دل عملکرد آن بیرون می آید.

جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام دیکتاتوری دهه ی اول عمر خویش را با جنگ و کشتار، به استقرار و تثبیت خویش گذراند (۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸) و سپس وارد دوره ی قدرت نمایی و کنترل جامعه شد که چیزی نزدیک به بیست سال به طول انجامید (۱۳۶۸-۱۳۸۸). سال ۱۳۸۸ و عدم توانایی نظام در مدیریت بدون تنش انتخابات تحت نظارت خویش را می توان سر آغازی برای حرکت به سوی سراشیبی دانست. هر چند که در خیابان ها و کهریزک با سرکوبی شدید مواجه شد، اما جنبش سبز به نوعی کلید شروع فروپاشی ضمنی و تدریجی نظام بود. برخورد نظام با حرکت اعتراضی مردم خود نشان داد که بازگشت به عقبی برای نظام های فرو رفته در فساد و جنایت قابل تصور نیست.

از آن سال، آن چه بر نظام حاکم شده است تنش و تردید و ترس است. اختلافات عمیق تر و ساختارهای چهارگانه ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دستخوش پیش لرزه هایی شده است که می رود زلزله ای ویرانگر را به برخی از این ساختارها وارد سازد. سال ۱۳۹۲ بی شک سال مواجهه ی سران رویاپرداز رژیم با واقعیت های آن چنان تلخ بود که حتی رهبر فرزانه را به توضیح ضرورت «نرمش قهرمانانه» در مقابل فرماندهان سپاه واداشت. سال تبدیل رویا به کابوس و زانو زدن در مقابل قدرت های غربی برای کاهش فشار فروپاشنده.

هر چند دستگاه رهبری در ابتدا می پنداشت که فقط قرار است جام زهر اتمی را سر بکشد اما اینک می بیند که قضیه عمیق تر از این حرفهاست و پرونده های متعددی دیگری میزان هر چه بیشتری از نرمش و از نوع هر چه قهرمانانه تر آن را ایجاب می کند. جمهوری اسلامی به ناچار در جریان آغاز مذاکرات خود با گروه ۵+۱ وارد ماجرایی شد که به برچیدن کامل بساط اتمی او ختم نمی شود، بلکه از میان رفتن تمامی امکانات اتمی رژیم فقط یک آغاز است و به دنبال آن موضوع نقش جمهوری اسلامی در تروریسم بین الملل، کار بر روی سلاح های دور برد، نقش رژیم در معادلات سیاسی خاورمیانه و سرانجام پرونده ی فاجعه بار آن در زمینه ی حقوق بشر یکی بعد از دیگری به میان کشیده خواهد شد.

در این میان باید بدیهی بدانیم که کشورهای غربی به طور ترجیحی نخست سراغ موضوعاتی می روند که امنیت آنها را در سطح جهانی و نیز در خاورمیانه تامین و تضمین می کند و شاید در نهایت و بیشتر به عنوان یک اهرم فشار به موضوع حقوق بشر بپردازند. ضمن آن که فراموش نمی کنیم رژیم جمهوری اسلامی همیشه در صدد بوده است با هدیه های اقتصادی شیرین، دهان دولت های غربی را در زمینه ی نقض فاحش حقوق بشر ببندد. موقعیت بالا و واقعیتی که به آن اشاره کردیم به ما ایرانیان یک نکته را یاد آور می شود: پرداختن به حقوق بشر کار ملت هاست نه دولت ها.

زمان گرفتن امتیاز
اینک که رژیم جمهوری اسلامی در موقعیت ضعف قرار گرفته است و اینک که کشورهای غربی به هر روی موضوع حقوق بشر را در دستور کار خویش قرار داده اند وقت آن است که کلیه ایرانیان جستجوگر آزادی و کرامت انسانی وارد صحنه شوند و از این شرایط ایده آل برای تحمیل رعایت حقوق بشر به رژیم جمهوری اسلامی ابتکارهای مختلف را آغاز کنند.

در این نوشتار نگارنده پیشنهاد ایده ای را می دهد که در همین راستاست و امیدوار است که به همت فعالان حقوق بشر و تمام ایرانیانی که نمی خواهند درد و رنج ملت و فرزندان مبارز آن را بیش از این بر تابند مورد توجه قرار گیرد.

در طول سی و پنج سال گذشته دو واقعیت به طور موازی در کنار هم پیش رفته اند: نقض آشکار حقوق بشر توسط رژیم ایران از یکسو و اعتراض به این نقض، به طور رسمی و غیر رسمی، از سوی دیگر. این اعتراض ها بی تاثیر نبوده است و افسار آدمکشی و جنایتگری رژیم را تا حدی مهار زده است، اما نباید فراموش کنیم که اثر آن به نسبت حجم جنایت و ستم، حاشیه ای و محدود بوده است و ساختار آدمکشی و پایمال سازی حقوق شهروندی ایرانیان به طور نهادینه در نظام اسلامی همچنان پابرجاست و با قدرت به پیش می تازد. با چنین نظام هایی که مشروعیت الهی را پشت شمشیر و بساط دار و شلاق قرار می دهند نمی توان با حرکت هایی که فقط جنبه ی نمادین یا رسمی دارد برخورد کرد. رژیم اسلامی ایران زبانی جز فشار و قدرت را نمی فهمد. بنابراین، تا نقض حقوق بشر در ایران دستمایه ی یک حرکت اعتراضی «عمل گرا» نباشد فریادها، درخواست ها و امضاءهای ما ایرانیان و یا بیانیه ها و گزارش ها و اطلاعیه های رسمی این یا آن نهاد بین المللی یا حقوق بشری مانند عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر یا کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، نمی توانند چیزی را در مکانیزم بازتولید جنایت و شکنجه و حبس و دستگیری و اعدام در ایران عوض کنند.

اگر می خواهیم که چیزی به طور اساسی در این زمینه دگرگون شود باید با آن چه در این میان جبران ناپذیر است آغاز کرد وباید قوی عمل کرد. آن چه جبران ناپذیر است اعدام است، یعنی گرفتن جان بیگناهانی که بی سر و صدا در زندان ها و یا پر سر و صدا بر سرچهارراه ها به دار کشیده می شوند تا وحشت و ترس بر جان و روح ایرانیان بنشیند و هوس مقاومت و اعتراض در مقابل دیکتاتوری را نداشته باشند. این درست همان جایی است که ما باید وارد عمل شویم، ما ایرانیان، ما ایرانیانی که برای جان انسان اهمیت قائل هستیم.

چاره ی کار این نیست که از فعالیت های حقوق بشری خود دست برداشته و به کار دیگری مشغول شویم، چاره ی کار در قرار دادن این فعالیت ها، به عنوان اقدامات تاکتیکی و پی ریزی یک حرکت استراتژیک است که همه ی آنها را در بر گرفته و به سوی یک هدف مشخص رهنمون سازد. این نبود استراتژی است که از این همه اقدامات و فعالیت های ارزشمند کوشندگان حقوق بشر ایرانی در سراسر جهان یک اثر محدود به جای گذاشته است. بنابراین، باید که استراتژی داشته باشیم.

تدوین یک استراتژی نوین
به طور مثال می توان از استراتژی «لغو مجازات اعدام در ایران» نام برد. حرکتی که در نام خود ماهیت و هدف خویش را بیان می کند. کمپینی آن چنان قوی و گسترده که در نهایت رژیم را «مجبور» به لغو مجازات اعدام می کند. تا زمانی که ما به طور موردی (۱) بخواهیم به محکوم کردن و شکایت از اعدام ها بپردازیم به طور متوسط در هر ۲۴ ساعت یک تا دو مورد در مقابل خود خواهیم داشت و خوب می دانیم که این روند فرسایشی و روحیه کش ره به جایی نمی برد، چنان که نبرده است. استراتژی فوق به این می اندیشد که چگونه می توان یک بار برای همیشه پدیده ی شومی به اسم اعدام را در ایران خاتمه داد. بی شک تصور این امر سخت است، اما آیا سخت یعنی ناممکن؟

برخی از ویژگی هایی که این استراتژی باید در خود داشته باشد به این شرح است:
۱) باید بتواند فراگیرترین حرکت میان ایرانیان داخل و خارج از کشور در طول سی سال گذشته را باعث شود.
۲) باید بتواند بیشترین همبستگی و همیاری میان ایرانیان از طیف های مختلف سیاسی را با خود همراه داشته باشد.
۳) باید بتواند قویترین حمایت خارجی را در سطح رسمی و نهادهای مدنی و حقوق بشری برانگیزد.
۴) باید دارای قدرت و پشتوانه ی مالی و تبلیغاتی بالایی باشد تا بتواند در هر مرحله نفرات و امکانات لازم را برای پیشبرد کار در اختیار بگیرد.
۵) باید از یک مدیریت متمرکز برای کار هماهنگ سازی برخوردار باشد.
این نکات تا به حال در هیچ یک از حرکت های سابق ایرانیان، پیرامون حقوق بشر، به طور یک جا وجود نداشته است. «کمپین لغو اجباری اعدام در ایران» برای این طراحی و آغاز می شود که رژیم ایران را در مقابل دو گزینه قرار دهد: یا لغو مجازات اعدام و یا تحمل آن میزان از فشار که بقا و حیات نظام را به خطر بیاندازد. این را نیک می دانیم که رژیمی مثل جمهوری اسلامی، که خود را نه نیازمند مشروعیت مردمی و نه اثبات وطن دوستی می داند، هیچ نقطه ضعفی جز نگرانی از بقای خود برای واگذاری امتیازهای مهم ندارد. بنابراین اگر این استراتژی نتواند از پشتوانه ی اجرایی لازم برای به خطر انداختن آینده ی نظام برخوردار باشد، محال است که بتواند موفقیت نهایی خویش را تامین کند؛ حال آن که برنامه ریزی برای زیر سوال بردن بقای نظام، در صورت رد درخواست لغو مجازات اعدام، می تواند موفقیت این حرکت را نه فقط تامین که حتی تضمین کند.

پرسش اما اینجاست که چگونه می توان به این مهم دست یافت؟ چگونه می توان استراتژی را به گونه ای طراحی کرد که رژیم جز تسلیم و لغو اجباری مجازات اعدام گزینه ی دیگری نداشته باشد؟

پاسخ این سوال در برخی جزییاتی است که طراحان استراتژی مورد بحث می بایست بتوانند در کار خویش منظور سازند. به برخی از این جزییات اشاره می کنیم:
نخست این که باید حرکت به گونه ای در نظر گرفته شود که هیچ ایرانی علاقمند به جان و کرامت انسان خود را از دایره ی آن بیرون نبیند. بنابراین حرکت نباید سمت دهی خاص سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد. باید اقدامی باشد فقط و فقط در راستای حفظ جان انسان ایرانی از طریق پایان بخشیدن به مجازاتی به اسم اعدام که به طور سیستماتیک و نهادینه توسط دستگاه قضایی رژیم جمهوری اسلامی اعمال می شود. اگر مدیریت کمپین خوب عمل کند می تواند پشتیبانی و حمایت میلیون ها ایرانی را با خود همراه داشته باشد.

کار باید به گونه ای حرفه ای مدیریت شود. یعنی مبنای کار باید کارآیی و دستیابی به نتیجه باشد نه معیارهای دیگری مانند کسب شهرت و محبوبیت و امثال آن. باید از فعالان و متخصصان حرفه ای حقوق بشری کمک خواست و با استخدام وکلای زبده، لابی گران حرفه ای و کارشناسان ارتباطاتی مسیر را به طور کاملا حرفه ای و مرحله به مرحله جلو برد.

این کمپین باید شمار کثیری از ایرانیان داخل و خارج از کشور را به طور عملی به میدان آورد و از قدرت حضور آنها به عنوان اهرم فشار بهره برد. در خارج از کشور باید داوطلبین کمپین به طور مداوم در مقابل سفارت های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف تجمع کرده، چادر زده و مستقر شوند و با تظاهرات و تحصن و اعتراض مانع از کار عادی سفارت خانه ها شوند.

هئیت هایی از جانب کمپین باید به دیدار نمایندگان مجلس، وزاری امور خارجه، پارلمان های فراملی، نخست وزیرها و روسای جمهور کشورهای مختلف روند و آنها را متقاعد سازند که در این مبارزه به ملت ایران یاری رسانند. از آنها باید خواست که به رژیم ایران هشدار دهند که در صورت عدم پذیرش این خواست ممکن است ایران را منزوی ودر نهادهای بین المللی مورد انتقاد قرار دهند.

بزرگترین بسیج رسانه ای باید در سطح رسانه های ایرانی و رسانه های مهم بین المللی صورت گیرد. برانگیختن افکار عمومی کشورهای مختلف برای فشار آوردن آنها به سیاستمداران و تصمیم گیرندگان حکومت های متبوع خویش بخش دیگری از کار عظیمی است که این کمپین باید به پیش برد.

ایرانیان باید با تمام شرکت های اقتصادی (تولیدی، بازرگانی و خدماتی) تماس گرفته و از آنها بخواهند که به استثنای دو مورد مواد خوراکی و دارو مراودات خود با ایران را مشروط به پیروی رژیم از خواست کمپین مبتنی بر لغو مجازات اعدام کنند. از دولت های خارجی باید خواست که برقراری یا حفظ روابط دیپلماتیک و بازرگانی با ایران را منوط به این امر کنند. سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن، سازمان های حقوق بشری، نهادهای فراملی مثل واتیکان، سندیکاهای بزرگ حرفه ای کارگری وکارمندی در سطح بین المللی و نیز هنرمندان و نویسندگان و شخصیت های شناخته شده ی جهانی باید مورد تماس کمپین قرار گرفته و از آنها خواسته شود که از این جریان حمایت کنند.

در داخل کشور فعالان حقوق بشری باید که با رعایت موارد امنیتی حداکثر کنشگری را در دستور کار خود قرار دهند: تجمع در مقابل زندان ها، تجمع و تحصن در مقابل ساختمان های قوه ی قضاییه در سراسر کشور، تجمعات در میادین و پارک ها و فراخوان به تظاهراتی گسترده در ارائه ی عمومی این خواست در خیابان ها: خواست لغو مجازات اعدام .

کمپین باید کار عظیم رسانه ای را در رسانه های سنتی و مجازی به خدمت گیرد و با بهره بری از امکانات حرفه ای برای خود برنامه های روزانه ی رادیویی و تلویزیونی و تولید روی فضاهای مختلف اینترنت داشته باشد. حمایت هنرمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران و برنامه سازان رسانه ای برای اطلاع رسانی در این زمینه لازم است.

سازمان ها و احزاب سیاسی باید با قدرت تمام و بدون در نظر گرفتن اختلافات سنتی خویش به تبلیغ و ترویج و حمایت از این کمپین بپردازند. در این مسیر کارهای منفرد و مشترک هر دو قابل ارزشند و نباید از هیچ کوششی برای فراگیرتر کردن این پیام و این درخواست کوتاهی کرد. کدام ایرانی است که نداند لغو اعدام در ایران آغازی است برای هر تغییر مثبتی که همه آزادیخواهان آرزو می کنند؟ این اقدام شروعی است برای پایان.

بدیهی است که دهها ابتکار عمل و پیشنهاد و ایده ی خوب دیگر در این میان زاده خواهد شد. روش هایی که کشورهای بزرگ جهان را در نهایت متقاعد یا مجبور خواهد ساخت که روابط خود با جمهوری اسلامی ایران راتابعی از پذیرش درخواست لغو مجازات اعدام قرار دهند.

برای شروع
آن چه در گام نخست برای طراحی و سپس تحقق این استراتژی لازم است «خودباوری» است. باید باشند چند ایرانی که خودباورند و و همدیگر را پیدا می کنند و هسته ی نخستین را برای طراحی و اجرای این کمپین بنیان می گذارند. باید باور داشت که شدنی است و این باور را مطرح کرد، به اشتراک گذاشت و بر آن تاکید کرد. کافیست چند ایرانی علاقمند به این موضوع با هم تماس گرفته، یکدیگر را بیابند، با هم صحبت کنند و برنامه ریزی مقدماتی را بریزند و کار را شروع کنند. همه ی مسیرهای طولانی و دشوار با گام نخست است که آغاز می شود.

بی شک ایرانیان زیادی هستند که حاضرند از وقت خود، از توان خود و با پول خود به این کار کمک کنند. کافیست که عده ای باورمند جلو بیافتند و یک «هیئت تدارک کمپین لغو اجباری مجازات اعدام» را تشکیل دهند. همه چیز از اولین تماس شروع می شود. جهان، همیشه، بر اساس فکر و عمل باورمندان تغییر کرده است، آنها که به توان خود باور ندارند، هرگز نقشی در دگرگون سازی سرنوشت جوامع نداشته اند. پایان استبداد در ایران با لغو مجازات اعدام آغاز می شود. این گوی و این میدان.

korosherfani@yahoo.com

ـــــــــــــــ
۱) به مثابه مورد کنونی برای نجات جان «ریحانه جباری».

 



مطالب مرتبط
دیدگاه های این مطلب


با درود و خسته نباشید.
بی شک ایجاد یک تشکل خود جوش و سازمان یافته در شرایط کنونی با عزم و اراده ثابت برای لغو اعدامها لازم و ضروری می باشد. لدا با توجه به راه های دستیابی به این امر مهم در سطح افکار عمومی در خارج از کشور و تاثیر پذیریش ،اینجانب پیشقدم و حاضر به همکاری می باشم ،چنانچه خواهان هر حرکتی که لازم میدانید چون اعتصاب غذا و غیر اماده همیاری و همکاری هستم . سیاوش .



برادران و خواهران تنها با حرف و مقاله و جر و بحث کا ره جایی نمیرودباید اقدامات عملی توسط نهاد های بین المللی اغاز شودوما تا جای ممکن به نافرمانی و سنگ انداختن سر راه رریم ادامه دهیم اینها به این ساده گی ها تسلیم نمی شوند یک عزم ملی وجهانی به طور قاطعانه و جدی لازم است شاید در همین لحظه که بنده این کامنت را گذاشتم یک یا چند جوان بی گناه بالی دار رفتند.



مرگ بر اصل ولیت فقیه وقیح شنیع.



ارسال نظر