همزمانی بن‌بست رژيم و اپوزيسيون — خودرهاگران


Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
18 August 2017 /  جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶


همزمانی بن‌بست رژیم و اپوزیسیون

Revolution_Fists-300x200[1]

همزمانی بن‌بست رژیم و اپوزیسیون

 کورش عرفانی

ویژه خبرنامه گویا

در شرایط کنونی، هم رژیم جمهوری اسلامی و هم شوربختانه اپوزیسیون آن، هردو، به بن‌بست رسیده‌اند. این که شرایط هم به‌طور کیفی تغییری نمی‌کند به دلیل همین بن‌بست دو جانبه است که نه از جانب نظام حاکم حرکتی مهم را میسر می‌سازد و نه از جانب اپوزیسیون اقدامی را که به کنار زدن این رژیم منجر شود

در جریان به درازا کشیدن عمر دیکتاتوری ها پدیده های بسیاری به جعل و قلب و مسخ کشیده می شوند؛ اخلاق به انحطاط می گراید، روابط انسانی مخدوش و روابط اجتماعی کاسبکارانه می گردد. اما در این میان باور آنهایی که می خواهند دیکتاتوری را به پایین بکشند نیز بدون تغییر باقی نمی ماند، آن نیز، به سهم خود، دستخوش تزلزل و تردید می شود، شاید نه در ظاهر و گفتمان، اما در واقع و عملکرد. این گونه به نظر می رسد که این اتفاق برای بخش قابل توجهی از آن چه به عنوان اپوزیسیون ایرانی نامیده می شود روی داده است. باور این اپوزیسیون در این که قادر باشد رژیم جمهوری اسلامی را پایین کشیده و خود جایگزین آن شود به مرور زمان دستخوش نوعی فرسودگی شده و آن را بیشتر به یک «اپوزیسیون اخلاقی» تبدیل ساخته است تا یک «اپوزیسیون سیاسی». این استحاله البته خیلی هم اتفاقی نیست.

شاخص های اپوزیسیون

تصدیق این امر از این روی ممکن است که «اپوزیسیون» در معنای متعارف خویش و درپیوند با رژیم های دیکتاتوری به نیرویی اطلاق می شود که بنای مخالفت با تمامیت حاکمیت موجود را دارد و در صدد است که با پایین کشیدن آن، خود را جایگزین نظام سیاسی استبدادی بسازد. این برداشتی است موجه، متداول و مورد انتظار. به عبارت دیگر، اپوزیسیون یک رژیم دیکتاتوری نیرویی است که ۱) برای رژیم موجود مشروعیت و لذا حق حاکمیت قائل نیست. ۲) به این واسطه، به طور عملی در تدارک پایین کشاندن آن از قدرت است و ۳) خود را برای جایگزین کردن آماده کرده است، در ورای این که تمامیت جامعه او را شایسته ی جایگزینی بداند یا نه. حضور این سه ویژگی اجازه می دهد که در مقابل یک نظام دیکتاتوری نیرویی قابل تصور باشد که او را نمی پذیرد و این عدم پذیرش را با یک مبارزه ی عملی به پیش می برد تا جایی که سبب سرنگونی آن شده و به جای آن می نشیند. این که پس از کسب قدرت اپوزیسیون مورد نظر چگونه رفتار کند موضوعی است که در این جا به آن نمی پردازیم.

سرنوشت اپوزیسیون ایرانی

اپوزیسیون ایرانی اما به تدریج در تامین این سه خصلت ذاتی دچار ضعف و آشفتگی فراوانی شده است. دلایل فراوانی در این فراموشی تاریخی اپوزیسیون نسبت به نقش خویش شریک بوده اند. عامل نخست، نفوذ عوامل متعلق به نظام در دل اپوزیسیون است. امری که باید به یک «پارادوکس» شبیه باشد و هست، اما واقعیت دارد. رژیم اسلامی، با آغاز جریان دوم خرداد، موفق شد که خط قرمزهای اپوزیسیون را با تهاجمی حساب شده به هم زند و با روانه شدن شخصیت های برخاسته از نظام به خارج از کشور، یکی بعد از دیگری سنگرهایی را که تا آن جا متعلق به اپوزیسیون برانداز بود فتح کرده و نوعی اپوزیسیون غیربرانداز را شکل بخشد. موج اصلاح طلبان با جریان هایی مانند «کنفرانس برلین» به خارج از کشور آمدند تا مرزبندی های سخت سابق را نرم، انعطاف پذیر و در نهایت مخدوش سازند. ده سال بعد بسیاری از چهره هایی که رسانه ها و مردم تحت عنوان «فعالان اپوزیسیون» معرفی می کردند و می شناختند در واقع امر همین افراد متعلق به نهادهای مختلف امنیتی، اطلاعاتی، فرهنگی و رسانه ای و یا سیاسی نظام بودند که اینک در خارج از کشور در هیبت «شبه اپوزیسیون غیر برانداز» صحنه را به دست گرفته بودند. البته نباید فراموش کرد که این موفقیت نظام در تغییر خط بندی های اپوزیسیون خود ناشی از کمبود قدرت عملی و ضعف انسجام متشکل فعالان برانداز در آن زمان بود.

کارکرد مشخص این هجوم خودی ها به غیر خودی ها این بود که شاخص اول اپوزیسیون در نظام های دیکتاتوری، یعنی حق مشروعیت و بقاء برای رژیم استبدادی قائل نبودن، به طور جدی زیر سوال رفت و موضوع به تضعیف یک جناح از نظام و در مقابل تقویت جناح دیگر آن تبدیل شد. امری که تا آن روز در گفتمان اپوزیسیون برانداز جایی نداشت به گفتمان نخست شبه اپوزیسیون غیر برانداز تبدیل شد. با این موفقیت رژیم توانست یکی از سه خصلت ذاتی نیرویی را که به واسطه ی دارابودن این سه ویژگی می توانست در مقطع مشخصی نقش نیروی جایگزین را برای او داشته باشد از آن سلب کرد و مشکل هویتی را در درون ساختار اپوزیسیون کلید زد.

با از دست رفتن مخرج مشترک نیروهای پراکنده ی جبهه ی برانداز، عملکرد آنها دیگر نمی توانست بر روی براندازی متمرکز باشد. آنها به دنبال جریان توهم زایی هایی مانند دوم خرداد ۱۳۷۶ و یا ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ بخش عمده ای از نیروهای خود را از دست دادند و کار جذب افکار عمومی به سوی یک گفتمان رادیکال برایشان سخت و سخت تر شد. گرایش به سوی باور به استحاله ی از درون نظام شکل گرفت وهمراه با قدری یاری از جانب عوامل هدفمند رژیم، تقویت شد، تا جایی که گفتمان برانداز را به حاشیه کشاند. کار به جایی رسید که هر گونه کنشی که قرار بود به رژیم لطمه ای عملی وارد سازد به عنوان حرکتی «خشونت آمیز» و «غیر مسالمت آمیز» با یک اجماع رسانه ای مورد تقبیح قرار گرفت و جای خود را به گفتمانی داد که انتظار و شکلی از انفعال را در پشت واژه های پرطمطراق «خشونت پرهیزی» و امثال آن تشویق می کرد. اینجا نیز اپوزیسیون پویایی خود را از دست داد و به یک اپوزیسیون دچار تردید در مرزبندی ها و سست شده تبدیل گشت. عمل گرایی و رادیکالیسم لازم برای زیر سئوال بردن بقای دیکتاتوری رنگ باخت و به جای آن حرف گرایی و تحلیل و اطلاعیه دهی و مصاحبه رایج شد.

پس، تابع زیر سوال رفتن خصلت نخستین از ویژگی های سه گانه ی یک اپوزیسیون برانداز، خصلت دوم نیز تحلیل رفته و ضعیف و ضعیف تر شد. نتیجه ی نهایی این فرایند دو مرحله ای محو باور بخش عمده ی اپوزیسیون به توان جایگزینی نظام استبدادی بود. امروزه بسیاری از سازمان ها و گروه ها افق استراتژیک عمل خود را در ایفای نقشی ناچیز در گذر تدریجی و البته سخت احتمالی به سوی دمکراسی می بینند. آنها دیگر باور ندارند که توان و یا شایستگی جایگزینی نظام را داشته باشند، نه برای این که رژیم بهبودی در رفتارهای پر از جنایت و غارت خویش به وجود آورده، بلکه به این دلیل که این تشکل ها ناتوان از عمل موثر برای زیر سئوال بردن حیات رژیمی هستند که دیکتاتوری ضد انسانی و نقض بارز حقوق بشر و حقوق اولیه ی شهروندان خصلت اصلی آن بوده و هست.

زمان تغییر یک روند

لذا اگر حرکت رژیم به سوی اپوزیسیون را حرکتی برنامه ریزی شده و اندیشیده بدانیم باید بگوییم حرکتی موفق بوده است که در عرض ۱۰ سال، یک «اپوزیسیون رادیکال برانداز» را به یک «اپوزیسیون نرم غیربرانداز» تبدیل ساخت. اینک اما با گذر زمان و بروز آثار به شدت منفی آن بر روحیه ی مبارزاتی ایرانیان وبرعلاقه ی تغییرطلبی کل جامعه ی ایران، شاید وقت آن رسیده است که نیروهایی که خود را به راستی در مسیر تغییر اوضاع از راه براندازی می دانند به باز تعریف خویش روی آورده و به گونه ای رفتار کنند که مرزهای مخدوش و آسیب دیده بازسازی شوند. بعد از پانزده سال نفوذ گفتمانی که به زحمت سازش گرایی خود را با بخشی از نظام پنهان می کند، زمان آن فرا رسیده که نیروهایی که تمامیت نظام را نمی خواهند خط قرمزی را ترسیم کرده و از آن به عنوان فصل مشترک یک جریان اپوزیسیون برانداز استفاده کنند.

برای این منظور باید که سه خصلت ذاتی اپوزیسیون برانداز که علیه یک نظام دیکتاتوری می جنگد مورد بازیافت قرار گیرد. گفتمان و عملکرد این اپوزیسیون بازتعریف شده باید به گونه ای تنظیم شود که باز هم بتواند ۱) تمامیت نظام جمهوری اسلامی را بدون قائل شدن هیچ استثنایی در درون آن فاقد لیاقت برای حفظ حاکمیت سیاسی قلمداد کند. ۲) عملکرد خود را نه بر مبنای گفتارگرایی صرف، که براساس عمل مشخص برای سست کردن پایه های نظام دیکتاتوری تنظیم کند و ۳) خود را برای جایگزین سازی نظام دیکتاتوری آماده ساخته و در چشم جامعه قابل و توانا نشان دهد.

پرداختن به این ضرورت های سه گانه البته آسان نیست، اما شدنی است. در درجه ی نخست می بایست موضوع سلب مشروعیت از کلیت نظام جمهوری اسلامی به عنوان یک شاخص هویتی مورد بازشناسی نیروهای برانداز قرار گیرد تا هر نیرویی که از این امر به هر شکل و با هر توجیهی سرباز زند به عنوان یک نیروی غیر اپوزیسیون شناخته شود. صد البته که باید حق دگر اندیشی را در این باب رعایت کرد، اما در این چارچوب مشخص، دگر اندیش، دیگر جای و جایگاهی در چارچوب پدیده ای به اسم اپوزیسیون نخواهد داشت. یا بهتر است بگوییم مرز بین اپوزیسیون به عنوان یک مفهوم که در حال حاضر بی هویت، نامشخص و کلی است و اپوزیسیون برانداز که یک مفهوم هویت بخش، مشخص و دقیق است، تعیین می شود. آنها که به شکلی و به نوعی و به بخشی از نظام کنونی باور دارند به تدریج در صف و جبهه ی دیگری قرار خواهند گرفت که بی شک و به تدریج شایسته ی واژه ی اپوزیسیون نخواهد بود و این واژه، بار دیگر، معنای خاص و هدفمند خود را در قلمرو دیدگاه ها و عملکرد نیروهای برانداز خواهد یافت.

البته این کار یک شبه روی نخواهد داد. با حضور رسانه های قدرتمندی مانند بی بی سی و صدای آمریکا که پایگاهی برای نشر افکار نیروهای شبه اپوزیسیون به اسم اپوزیسیون هستند، کار نیروهای برانداز از حیث تبلیغاتی آسان نخواهد بود. شاید به همین دلیل این نیروها باید به فکر داشتن رسانه های مستقل و قدرتمندی باشد که بتوانند گفتمان اپوزیسیون برانداز را به طور قوی و گسترده مطرح سازند. به همین ترتیب که باید گفتمان برانداز خود را از تعارف های معمول سیاسی و رسانه ای مد روز شده که در آن بحث های شیک اما ناکارآی «عدم خشونت»،- در مقابل خشونت فکرشده و سازمان یافته ی رژیم-، متداول است رها سازد و با گفتمانی که بوی به چالش کشیدن حاکمیت استبدادی و مبارزه جویی از آن برمی خیزد مطرح شود.

نکته ی بعدی و به موازات بازسازی گفتمان سلب مشروعیت از کلیت نظام، عملکرد نیروهای برانداز است که باید در همان راستا و در مسیر فشار عملی و ایجاد تنگنا برای رژیم و اعوان و انصار آن در داخل و خارج از کشور باشد. به گونه ای که برای مردم بارز شود نیروی اپوزیسیون نیرویی است که فقط حرف نمی زند و به داشتن یک وبسایت و نشریه اکتفاء نمی کند، بلکه به صحنه می آید و در عمل پنجه در پنجه ی رژیم جنایتکار می اندازد. اپوزیسیونی که خود را به حد «اداره ی ثبت احوال» جنایات رژیم تقلیل نداده بلکه در مقابل هر جنایتی یک پاسخ عملی را تدارک می بیند. این تنها با عمل است که اپوزیسیون برانداز می تواند اعتبار ناشی از بی عملی خود را نزد مردم ایران به دست آورد و به واسطه ی این اعتبار، قدرت سازماندهی و هدایتگری نیروهای مستعد و کنشگر جامعه را در اختیار داشته باشد.

و در نهایت برای تامین خصلت سوم خویش، اپوزیسیون برانداز باید نشان دهد که به واسطه ی عدم قائل شدن کمترین مشروعیتی برای هیچ یک از جناح های رژیم و باور به ضرورت کنار زدن کلیت آن، آماده است تا از طریق عمل خویش و تدارک پشتیبانی و قیام مردمی به قدرت برسد و جایگزین نظام سیاسی کنونی شود. گفتمان و باور به توان و ضرورت جایگزینی باید در اپوزیسیون برانداز نهادینه شود. اپوزیسیونی که قدرت را نخواهد موفق به خلع قدرت از رژیم حاکم نمی شود. باید که قدرت طلبی نه در شکل جاه طلبانه ی خویش، که در صورت عقلانی و ضروری و لازم خود به عنوان یک امر حتمی و حیاتی برای اپوزیسیون برانداز درآید. صد البته که برای جایگزین مشروع جلوه کردن، اپوزیسیون برانداز باید طرح و برنامه برای سه مرحله ی این مسیر را داشته باشد: طرح مشخص قابل اجرا برای پایین کشیدن کلیت نظام جمهوری اسلامی، طرح مشخص قابل اجرا برای مدیریت کردن دوران گذار در جهت برگزاری انتخابات آزاد و در نهایت، اراده ی معین و قاطع برای واگذار کردن قدرت به دست نمایندگان منتخب اکثریت مردم.

به عنوان نتیجه گیری

نگارنده بر این باور است که در شرایط کنونی، هم رژیم جمهوری اسلامی و هم شوربختانه اپوزیسیون آن، هردو، به بن بست رسیده اند. این که شرایط هم به طور کیفی تغییری نمی کند به دلیل همین بن بست دو جانبه است که نه از جانب نظام حاکم حرکتی مهم را میسر می سازد و نه از جانب اپوزیسیون اقدامی را که به کنار زدن این رژیم منجر شود. در این گره گاه است که هر نیرویی که زودتر و بهتر اقدام به پاسخگویی به ضروریات حاکم بر حیات خویش کند، از بن بست خارج و ابتکار عمل را در صحنه به دست خواهد آورد. بحران های چندگانه ی رژیم – بحران اتمی، بحران تحریم ها، بحران اقتصادی، تشدید اختلافات درونی و احتمال بروز شورش های اجتماعی- از رژیم جمهوری اسلامی حاکمیتی قابل سرنگونی ساخته است، اما درست در همین جاست که زحمات ده تا پانزده سال گذشته ی نظام، برای تخریب و تضعیف اپوزیسیون برانداز، مانع از وجود جبهه ای قدرتمند در جهت سرنگون کردن آن شده است. اینک هر دو طرف از موقعیت هم آگاهند، هم رژیم می داند که باید از بحران هایش خلاص شود تا دیگر قابل سرنگونی نباشد و هم اپوزیسیون می داند که تا قبل از خروج رژیم از این بحران های چندگانه – که نیاز به چند سالی وقت دارد- فرصت خوبی را در اختیار دارد تا با جبران کمبودها و رفع اشکال ها به یک اپوزیسیون برانداز قدرتمند و قابل جایگزینی تبدیل شود.

korosherfani@yahoo.com



دیدگاه های این مطلب


این الزاما چیز بدی نیست. هر چه باشد برخی افراد و گروه ها صرفا برای خودنمایی و روشنفکر نمایی به جمع اپوزیسیون پیوستند. نه انگیزه درستی داشتند و نه مبارزین پایداری بودند. جمعی دیگر هم صرفا از سر قدرت طلبی به مخالف خوانی پرداخته اند. طرفداران رژیم سابق از جمله این گروهها هستند که کری کری خوانی و مخالف خوانی را با مبارزه برای آزادی و دموکراسی اشتباه گرفته اند.
اپوزیسیون رژیم باید از وجود این افراد بی اعتقاد به آرمان و هدف ملی پاک شود تا بلایی که بر سر انقلاب ۵٧ رفت بر سر ان نیاید. این یعنی پاکسازی اپوزیسیون از فرصت طلبان و عافیت جویان.
آزادی و دموکراسی گوهرهای والا و ارزشمندی هستند و طبعا بهای سنگینی را طلب میکنند. طولانی شدن عمر این رژیم با همه بدیها و زشتیهایی که دارد, صفوف گرو ها و افراد را مشخص کرده و مبارزین خالص و خلص در راه آزادی و دموکراسی را رو آورده و به جامعه میشناساند.



ابتدا باید تعریف درستی از اپوزسیون داشت. به نظرم اکثر قریب به اتفاق این نیرو‌های مخالف نظام اپوزسیون نیستند و فقط مخالف نظام هستند. اپوزسیون به نیروی مخالفی گفته می‌شود که توان بسیج نیروی مردمی را دارا باشند. این توان به صورت تولید تفکر سیاسی متضاد درحاکمیت و قدرت در عمل خود را نشان می‌دهد. یعنی در وحله اول داشتن نیروی بالقوه مردمی در ایجاد جنبش یا حرکت اجتماعی و داشتن عمل‌کرد متضاد تفکر ولایت فقیهی. و در مرحله دوم نیرویی که توان رهبری جنبش اجتماعی که محصول شکاف‌های عمیق اجتماعی و یا در نتیجه سرکوب ایجاد می‌شوند را می‌توان اپوزسیون نامید.
اکثر مدعیون اپوزسیون دنباله‌رو جنبش‌های اجتماعی مردمی هستند. نقش آنان در ایجاد این جنبش‌ها هیچ بوده و حتا در برایند شرکت در این جنبش‌ها عاجزند چه برسد به رهبری کردن ان. اصلی‌ترین کار تمایز نیروهای مخالف از اپوزسیون و در ‌‌نهایت ساخت اپوزسیون واقعی از درون سازماندهان و شرکت‌کنندگان درون این جنبش‌های اجتماعی است مثل جنبش زنان، کارگران، جنبش برابری خواه و مترقی ملل و اقوام، جنبش دانشجویان، تبعیض دیدگان ایدئولوژیک، پرستاران و سایر.
۲
متاسفانه جایگاه اپوزسیون از طرف مدعیون بی‌عمل مفسر یا سیاسیون متظاهر یا رهبران خودخوانده یا احزاب و سازمان‌های بدون پایگاه اجتماعی و یا اپوزسیون قلابی تحمیلی و هدایت شده از داخل نظام و دستگاه‌های اطلاعاتی به انحصار درآمده است.
باید به این انحصار آنان پایان داد. رسانه‌های بین المللی و حقیر امروزین نیز با مشهور کردن این تیپ افراد تکراری در برنامه‌های تفسیری و خبری خود دقیقن از ساخت اپوزسیون واقعی جلوگیری می‌کنند. پایان انحصار طلبی این مدغیان دروغین مهم‌ترین گام است.
نگرشی تاریخی کوتاه به رهبران ۳۵ساله احزاب به ظاهر اپوزسیون که همچون ولی فقیه رهبر مادام العمر هستند و یا عمل‌کرد دموکراتیک ادعایی آن‌ها در داخل جامعه بوروکراتیک حزبی و سازمانی که با کوچک‌ترین مخالفتی انشعاب‌های متعددی را تجربه کردند. یا نگرش تفکر مرد سالارانه حاکم در درون همه این احزاب و سازمان‌ها که به‌سان ولایت فقیه زن را در پایگاه تشکیلاتی خود برده و یا در ‌‌نهایت منشی می‌بینند. و یا کشیدن مرز خودی و عیر خودی در تفکر و عملکرد در برخورد با مخالفین سازمانیشان بسان ولایت فقیه بوده است. این نیرو‌ها در جامعه جهانی فعلی با پیشرفت تکنولوژی از طرف مخاطبین همیشه زیر نظر توده‌ها و مخصوصا مردم داخل ایران بوده و هستند.
عمل‌کرد تاریخ مبارزات سیاسی این قسم اپوزسیون‌نما در سه حالت موفق عمل کرده، اول در تداوم حیات ۳۵ساله رژیم جنایت‌کار ولایت فقیه، دوم در شکستن اعتماد اجتماعی و مردمی و بر باد دادن آرزوی تغییر اجتماعی توسط آنان و ایجاد یاس و نا‌امیدی کشنده مابین توده‌ها و سوم در ‌‌نهایت برآورده کردن آرزوی ولایت فقیه از پدیدار نیامدن نیروی بالقوه و خطرناک و متحد که می‌توانست بازوی اصلی یا سخن‌گو و سازمانده یا رهبر و یا حامی و پشتیبان حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی می‌توانست گردد. بنابر این رژیم با فراغت تمام به سرکوب جنبش‌های زنان و کارگران و دانشجویان و ملیت‌ها و معترضین صنفی و دگراندیشان با سبعییت تمام ادامه داده و می‌دهد. با گسترش اعدام‌ها فضای رعب و وحشت را ساخته و فارغ از بازتاب جهانی سرکوب و جنایت نه تنها کاسته نشده بلکه هر روز بر وسعت و شدت ان افزوده گشته است.
۱
با دلی پر درد ادعا می‌کنم اپوزسیون‌نما‌ها اگر مدعی هستند که در این جنایت سهمی نداشتند اما در گذرگاه تاریخ ثابت شده است روشنفکر سیاسی غیرمسئول شریک این جنایت‌ها بوده و هستند. هر چند به صورت مستقیم در این جنایت‌ها دستی نداشتند.
بخشی از این اپوزسیون نما‌ها یا به لحاظ داشتن منافع شخصی یا خانوادگی در بین سران مافیای غارت‌گر و بخشی دیگر برای افشا نشدن سندهای ننگین همکاری با رژیم و دستگاه‌های امنیتی در گذشته ننگین فعالیت سیاسی‌شان سعی در حفظ نظام دارند. پایان رژیم و افشا اسناد یعنی بسته شدن دکان سیاسی چند دهنه آنان و پایان منافع‌شان. این قسم همیشه با ساخت تئوری و تفکر کم خطر برای نظام از جمله اصلاح‌طلبی یا تغییر جزئی به دستاورد جنبش‌های ایجاد شده خیانت کرده و منحرفشان ساختند، اینان توانستند رژیم را از بحران‌های سیاسی اقتصادی و اجتماعی داخلی و خارجی ویران‌گر نجات دهند.
همه این اضداد متضاد اما متحد در نقاب اپوزسیون با حفظ سمت و القاب رنگارنگ و منافع حقیر حزبی و سازمانی جایگاه اپوزسیون واقعی را اشغال کردند و همیشه مانع جدی بودند در ایجاد جبهه اتحاد عمل تمامی نیروهای مترقی و ساخت اپوزسیون واقعی. از این منظر در تداوم این جنایت‌ها و ادامه اسارت ملیون‌ها انسان در بند ولایت فقیه روزی در دادگاه عدل مردمی در دادگاه تاریخی محاکمه خواهند شد. اکنون در دادگاه وجدان بازماندگان قربانیان و همه مردم ایران به محاکمه کشیده شده‌اند. حکم مردمی برای آنان بی‌اعتمادی و بی‌اعتنایی به آنان است
۳
نیروی اپوزسیون واقعی در اصل صاحبان اندیشه مدرن سکولار و برابری‌طلب و آزادی‌خواه در عمل‌کرد مبارزاتی هستند که از دل جنبش‌های مردمی بیرون آمده‌اند عمل‌کرد و سابقه مبارزاتی و تفکر متمایز آنان را متمایز می‌کند احزاب و سازمان‌هایی هستند که با فراخوانی بخشی از مردم را بسیج کرده و به صحنه مبارزاتی می‌کشانند، و یا افراد یا نیروهای کوچکی هستند که تشکل‌های لازم ندارند و متاسفانه از طرف اپوزسیون‌نما‌ها با شانتاژ سیاسی یا انحصارطلبی یا گمنام ماندند و یا منفعل.
اپوزسیون واقعی حول حوش این شعار مبارزاتی می‌بایست به ایجاد اتحاد عمل انقلابی و ساخت الترناتیو حقیقی اقدام عاجل کند. وبه اتحاد مبارزاتی تمامی نیروهای مترقی در درون جنبش زنان کارگران دانشجویان دگراندیشان برابری‌خواهی ملی و همه ستمدیدگان جامعه در درون جنبش‌ها دامن زند تا آنان را علیه دشمن مشترک که همانا ولایت فقیه در ماسک حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بسیج نماید و به این ننگ بشرییت پایان دهد.



پیام به مردم شریف . برای نابودی این نظام طاعون زمانه که زمینه آن در حال حاضر کاملا” آماده است قدمهای اول را با شناخت کامل دور از هر ترسی و هرج و مرجی میتوان به آسانی بنیاد نهاد , برای سود جوئی از افراد سود جو و فرصت طلب در این لحطه حساس جوانان صادق خود باید بلافاصله شوراهای واقعی منتخب مردم محل خود را همراه ارگانهای ضروری آن تشکیل داده و تمام مردمی که مستحق این یارانه است فراخواند . شوراهای هر محل نماینده خود را با شوراهای محلهای دیگر هماهنگ کرده و بهمین شکل تا یک شورای مرکزی و فابل اعتماد ادامه داده در چنین شرایطی بآسانی همزمان میتوان هماهنگ شده این اعتراض را به اعتراض عمومی از طرف شوراهای منتخب مردم محل و منطق و بزرگتر و غیره تبدیل کدرد تا سودجویان را فاقد قدرت نمایند و هر شورای محل بکمک مردم محل مبارزه و امنیت و آسایش مردم را برای به هدف رسیدن نهائی سازمان داده و تنها راه پیروزی و جلوگیری از هرج و مرج در این شرایط حساس فعالیت مستمر شوراهای خواهد بود . به پیش پیروزی یعینا” بردا از آن ماست



مجامع مخالف رژیم که دورادور دستی بر آتش دارند، روز بروز بیشتر و بیشتر میشوند.با اینکه از مردم میخواهند که متحد شوند خودشان هنوز نتوانسته اند جبهه متحدی ایجاد کنند. بقول شما نقش ادارجات ثبت احوال جنایات رژیم را بازی میکنندو با انتقاداتی که بر رژیم وارد میکنند بدون هیچ برنامه ریزی از مردم انتظار دارند که با یک قیام همگانی رژیم را پایین بکشند بدون اینکه اسباب وسایل کار را برای آنان فراهم کنند. حرفشان هم اینستکه ما هممه آنچه را که لازم هست برای شما میگوییم چرا حرکت نمیکنید.آنها با وجود سی و هفت سال مبارزات گفتاری هیچکدام هنوز نتوانسته اند جبهه ای در دل تشکلات مبارز داخل ایجاد کنند که رژیم را بچالش بکشد. بهمین دلیل گاهی تظاهراتی اعتراضی نسبت به محدودیتها و مظالم موجود صورت میگیرد که یا بوسیله مزدوران امنیتی سرکوب میشود یا مدیریت و منحرف میگردد ولی نتیجه ای حاصل نمیشود و رژیم هم کار خودش را میکند.



ارسال نظر