پيام اسيدپاشی در اصفهان: مردم بايد امنيت خود را به دست گيرند – کورش عرفانی — خودرهاگران


Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
25 June 2017 /  یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶


پیام اسیدپاشی در اصفهان: مردم باید امنیت خود را به دست گیرند – کورش عرفانی

AcidAttack

پیام اسیدپاشی در اصفهان: مردم باید امنیت خود را به دست گیرند

کورش عرفانی

ویژه خبرنامه گویا

موضوع بر سر مرزبندی روشن میان جامعه و حکومت است. وضعیت دختران و بانوان مورد حمله اسیدپاشان در اصفهان و نیز ترور معلم‌ها در سیستان و بلوچستان، در کنار سایر موارد ناامنی مانند سرقت‌های شبانه‌روزی و بی‌سابقه اتومبیل در تهران نشان می‌دهد که دولت جمهوری اسلامی در حال از دست دادن کنترل حتی سرکوبگرانه خود بر جامعه است. این وضعیت راه چاره‌ای جز خودسازماندهی مردمی برای تأمین امنیت خویش را در مقابل جامعه نمی‌گذارد

موضوع اسیدپاشی در شهر اصفهان یک بار دیگر واقعیت نبود امنیت اجتماعی را در مقابل جامعه قرارداد. مردم به خوبی می بینند که نه فقط دفاعی از جانب حاکمیت وجود ندارد، بلکه شبکه های مافیایی رژیم به عنوان رگه هایی از ساختار قدرت، خود می توانند در این موضوع دست داشته باشند. شعارهای مردم در تظاهرات روز چهارشنبه به خوبی بی اعتمادی آنان نسبت به دستگاه قضایی به طور خاص و به حاکمیت به طور عام را به نمایش گذاشت. اینک که جدایی میان جامعه و ساختار حاکم می رود که به صورت برجسته و آشکار درآید، جای سوال است که آیا نباید لایه های مختلف مردم خود به تامین امنیت خویش بپردازند؟ آیا جامعه نباید به نوعی خودکفایی در زمینه ی حفاظت از خویش دست یابد؟ و به طور عام، آیا مردم تا چه زمانی می توانند حکومتی را که قادر به تامین حداقل های ابتدایی در زمینه ی امنیت و رفاه اجتماعی نیست تحمل کنند؟ حتی اگر رژیم بتواند ماجرای اسیدپاشی اصفهان را آرام سازد علائم دیگری از سایر مناطق بیرون خواهد زد. مانند ترور دومین معلم در استان سیستان و بلوچستان. آیا این موضوعات مردم را به یک چاره اندیشی نو وادار نمی سازد؟ آیا وظیفه ی تامین امنیت مردم به طور عملی بر دوش خود مردم قرار نگرفته است؟ نوشتار حاضر به بررسی این پرسش ها می پردازد.

وظایف حکومت
هر حکومتی که بخواهد از حداقل مشروعیت اجتماعی برخوردار باشد می بایست برخی از کارکردها را به عنوان بدیهیات کشورداری رعایت کند: حفظ مرزهای کشور در مقابل بیگانگان، تامین امنیت شهروندان، تامین حداقل های رفاهی مانند آب و برق و حمل و نقل، تامین آموزش و پرورش و … مجموعه ی این عناصر، در کنار هم، سبب بروز نوعی نظم در کشور می شود که از آن به عنوان «نظم اجتماعی» نام می برند. نظم اجتماعی آن حداقلی از مراعات چارچوب ها، خط کشی ها، مرزبندی ها و هنجارمندی هاست که سبب می شود اعضای جامعه بتوانند با اتکاء به آنها روزمره ی زندگی خود را به پیش برند.
نظم اجتماعی ممکن است عادلانه یا ناعادلانه به مردم تحمیل شود، اما از زمانی که شکل می گیرد اعضای جامعه می توانند با بهره بردن از آن بدانند که چه باید کنند و چه نباید بکنند. این روشن بودن بایدها و نبایدها به اعضای جامعه اجازه می دهد با تمام مشکلات و نابرابری هایی که می تواند در آن به چشم خورد به کار و زندگی مشغول باشند.
در میان پارامترهای چندگانه ی مشروعیت آفرین، آن چه در شکل دهی و حفظ نظم اجتماعی از همه مهمتر است، پارامتر «تامین امنیت شهروندان» می باشد. یعنی ساکنان شهر و روستا در سراسر یک کشور می بایست از امنیت جسمانی برخوردار باشند تا به واسطه ی آن حضور حکومت و رفتارهای آن را کمابیش برتابند. زمانی که این عنصر، یعنی امنیت جسمی اعضای یک جامعه، زیر سوال می رود و دولت نیز قادر به پاسخ دهی به مشکل نیست، مشروعیت حکومت به طور جدی به چالش کشیده می شود. حکومتی که نتواند امنیت مردم تحت سیطره ی خود را تامین کند اعتبار خود را از دست می دهد.
پس، تزلزل نظم اجتماعی می تواند مشروعیت نظام را زیر سوال برد و از دست دادن مشروعیت حاکمیت می تواند نظم اجتماعی را باز هم بیشتر مختل کند. حکومت های فاقد اعتبار مردمی به واسطه این رابطه ی متقابل میان عدم مشروعیت و فروپاشی نظم اجتماعی است که سقوط می کنند. زمانی که حکومتی نشان دهد قادر به برقراری نظم اجتماعی نیست مردم دلیلی برای تحمل آن نمی بینند، زیرا جامعه، به طور طبیعی و تاریخی، شرایطی را که در آن امنیت جسمانی اش زیر سوال رود دفع و رفع می کند. اگر دولت نتواند امنیت جسمی مردم را تامین کند، مردم انگیزه ی لازم را برای جایگزین کردن حاکمیت نالایق با حکومتی که بتواند این مهم را بر عهده گیرد پیدا می کنند.

مورد ایران
به نظر می رسد ک سیر تحولات در ایران به سویی می رود که در آن، رژیم جمهوری اسلامی قادر به تامین امنیت جسمانی شهروندان ایرانی نیست. حکومت ایران در سال ۸۸ و در جریان جنبش سبز نشان داد که نه فقط نمی تواند امنیت معترضین را حفظ کند که خود با نیروهای سرکوبگرش، امنیت جسمی مردم را زیر سوال برده است. پایه های مشروعیت نظام ، در معنای مشخص مورد نظر این بحث، از زمان این وقایع در سال ۸۸ به شدت لطمه خورد و در چهارسال دوم دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد به سوی هر چه ضعیف تر شدن پیش رفت. انتخاب حسن روحانی و وعده ها و شعارهای انتخاباتی وی ابزاری بود برای بازسازی این مشروعیت از دست رفته. اما می بینیم که کارکرد این مُسکن نیز موقت بود و اینک جامعه باردیگر در مقابل حکومتی قرار گرفته که نه فقط قادر به تامین امنیت جسمی شهروندان خود نیست، بلکه بنا به برخی شواهد، لایه هایی از آن، به طور سیستماتیک، در از میان بردن این امنیت نقش دارند. امروز همه ی مردم می دانند که «انصار حزب الله» نیروهای سازمان یافته ای زیر نظر حسین طائب دربیت رهبری هستند و «خودجوش» و «خودسر» بودن آنها تابع اراده ی سپاه و رهبری است.
اعتماد مردم به دستگاه حاکمیت و نهادهایی مانند دادگستری از دست رفته است و خط بندی مشخصی میان مردم و رژیم در حال شکل گیری است. به نحوی که گمان می رود این مرزبندی، آغاز یک جدال واقعی میان جامعه و حق تامین امنیت اعضای آن از یکسو و رژیم، با استراتژی ایجاد وحشت اجتماعی از طریق زیر سوال بردن این امنیت، از سوی دیگر باشد. جدالی که در آن، مردم با یک نیروی سازمان یافته ی حکومتی، یعنی مجموعه ی نهادهای امنیتی، اطلاعاتی، انتظامی، نظامی و شبه نظامی، طرف هستند. همین امر سبب می شود که بحث مربوط به ضرورت سازماندهی در میان مردم به صورت جدی مورد بحث قرار گیرد.

ضرورت خودسازماندهی مردمی
مردم ایران اینک خود را تنها احساس می کنند. آن کسانی که قرار است امنیت آن ها را تامین کنند خود به دشمنان امنیت ایشان تبدیل شده اند. اعتمادی به حکومت نیست، که هیچ، دشمن امنیت مردم، خود حکومت است. به همین خاطر ضرورت سازماندهی مردم برای دفاع از خود مطرح است. این ضرورت از آن جایی اهمیت می یابد که مردم روی هیچ نیرویی جز خود برای تامین امنیت شان نمی توانند حساب کنند. به همین دلیل باید بحث مربوط به تامین امنیت اجتماعی توسط نیروهای غیر حکومتی را جدی گرفت. این که زمان آغاز این اقدامات مردمی همین حالاست یا قدری دورتر بستگی مستقیم به شرایط عینی جامعه از یک طرف و به اراده ی مردم و کنشگران از طرف دیگر دارد.
در این الگو از حرکت، مردم باید در فکر آن باشند که دفاع از تمامیت جسمی خویش را خود بر عهده گیرند. این به معنای آن است که مردم باید مجهز و سازمان یافته باشند. مجهز به معنای آن است که حداقلی از وسایل را که برای دفاع از خویش در مقابل مهاجمان لازم دارند با خود داشته باشند. این را می دانیم که دفاع از جان خود، یا همان اصل «صیانت ذات»، جزو حقوق شناخته شده ی انسان است و هر فردی، بر اساس عقل، عرف و حقوق جهان شمول شناخته شده برای بشر، حق دفاع از خود را دارد. حق دفاع از جان خود یک حق مشروع و قابل قبول برای هر مکتب حقوقی و اخلاقی است.
مردم ایران، به ویژه در مناطقی مانند اصفهان و یا سیستان و بلوچستان که رگه هایی از ناامنیتی گسترده آشکار می شود، می بایست خود را مجهز کنند تا در صورتی که مورد حمله واقع شدند بتوانند از جان و زندگی خویش دفاع کنند. ارائه ی آموزش ها در این زمینه وظیفه ی شهروندانی است که شناخت یا تجربه ی کافی را دارند. تهیه وسایل دفاعی و نیز آموزش مربوط به استفاده ی از آنها یکی از وظایف شهروندی در جوامعی است که در آنها شهروندان نمی توانند بر روی نیروی دولتی جهت دفاع از خویش حساب کنند.
دیگر، موضوع تدارک تیم ها و جمع هایی است که به شهروندان اجازه دهد نسبت به تامین جمعی امنیت فردی خود اقدام کنند. یکی از اشکال مشخص آن تشکیل تیم های تامین امنیت محله است. این تیم ها متشکل از داوطلبان ساکن یک محله است که به طور جمعی و مجهز به نگهبانی از جان و مال و ناموس ساکنان یک محله در روز و شب می پردازد. زمانی که شهروندان نیروهای انتظامی یک دولت نامشروع را به رسمیت نمی شناسند باید نسبت به این مهم به طور داوطبانه و خودجوش عمل کنند.
مورد دیگر تشکیل گشت های امنیت شهر است. این تیم ها نیز با حضور سازمان یافته ی خود به طور شبانه روزی در صدد دفاع از شهروندان در کوچه و خیابان های شهر می باشند. این ها شهروندانی هستند داوطلب، مجهز، تشکل یافته که به صورت پیاده و یا با خودرو در سطح شهر گشت می زنند تا شانس تهاجم را از مهاجمین بالقوه سلب کنند. واحدهای گشت های امنیت شهر می توانند با استفاده از تلفن های همراه با هم در تماس باشند و در موقع لزوم به یاری هم بشتابند.

برخورد با ماموران دولت

پرسشی که پیش می آید این است که آیا نیروهای حکومتی با چنین واحدهای شهروندی چگونه برخورد می کنند و یا از این سو، این واحدها باید چگونه با نیروهای حکومتی برخورد کنند.
واقعیت این است که نیروهای امنیتی مردمی نباید به طور مستقیم با نیروهای حکومتی درگیر شوند. هدف آنها ایجاد درگیری نیست. آنها واحد رزمی یا واحد تهاجمی نیستند، واحدهای دفاعی می باشند. دفاع از امنیت شهروندان. اما از آن جا که وجود آنها به معنای نفی وجود نیروهای امنیتی حکومتی است این نیروها به احتمال بسیار زیاد با واحدهای دفاعی شهروندان برخورد خواهند کرد. شهروندان باید از برخورد مستقیم با این نیروهای حکومتی بپرهیزند. یعنی اگر نیروهای حکومتی خواستند آنها را دستگیر کنند، در صورتی که نمی توانند صحنه را ترک کنند، مقاومت نکرده و به بازداشت تن در دهند. اما این روشن است که این واحدها باید از حمایت مردم برخوردار باشند. یعنی به محض بازداشت اعضای یکی از این واحدها، باید از قبل هماهنگی های لازم شده باشد تا مردم بتوانند با حضور گسترده ی خود در مقابل زندان یا بازداشتگاه و یا در مقابل استانداری یادادگستری فشار لازم برای آزاد سازی افراد بازداشت شده را وارد سازند.
بدیهی است که اگر تعداد واحدهای داوطلب شهروندی زیاد باشد، نیروهای امنیتی امکان بازداشت همگی را نخواهند داشت. در این صورت، از یک مقطعی، به واسطه ی گسترده گی و سازمان یافته بودن فعالیت خویش، شهروندان می توانند حضور نیروهای مردمی تامین امنیت را به حکومت و نیروهای آن تحمیل کنند.
حکومت باید به طور صریح بداند که در صورتی که بخواهد با خشونت با این نیروهای مردمی تامین امنیت برخورد کند خود را در مقابل یک موج تهاجم مردمی قرار خواهد داد. از آن جا که جامعه، به واسطه ی عدم مشروعیت برای حاکمیت به این صحنه پای گذاشته است باید به زبان قاطع برای حکومت روشن کرده باشد که تحمل زیر سوال رفتن امنیت اعضای خود توسط نیروهای دولتی را نخواهد داشت و این که هر گونه اقدام در این زمینه با برخورد جدی مردم روبرو خواهد شد.
در یک کلام، موضوع بر سر مرزبندی روشن میان جامعه و حکومت است. وضعیت دختران و بانوان مورد حمله ی اسیدپاشان در اصفهان و نیز ترور معلم ها در استان سیستان و بلوچستان، در کنار سایر موارد ناامنی مانند سرقت های شبانه روزی و بی سابقه ی اتومبیل در تهران نشان می دهد که دولت جمهوری اسلامی در حال از دست دادن کنترل حتی سرکوبگرانه ی خود بر جامعه است. جامعه ی ایرانی دارد به حال خود رها می شود و جرائم اجتماعی و حرکت های زیر سوال برنده ی امنیت جسم و جان و زندگی و ناموس مردم در حال گسترش نجومی است. این وضعیت راه چاره ای جز خودسازماندهی مردمی برای تامین امنیت خویش را در مقابل جامعه نمی گذارد. مردم باید با ابتکار عمل هایی از این دست به خوبی نشان دهند که حاضر به تحمل نیروهای حکومتی در اموری که به خودشان مربوط است نیستند و هر گونه دخالت اجباری و توام با خشونت از جانب قوای دولتی را به مثابه یک تهاجم در نظر گرفته و در مقابل آن از خود دفاع خواهند کرد. وقت آن است که جامعه ی ایرانی از شوک روانی ناشی از خشونت و سرکوب برخاسته و با رفع ترس و یاءس به وضوح آثار فروپاشی یک رژیم ضعیف، ورشکسته، در بن بست گرفتار شده و بی آینده را ببیند.

کورش عرفانی



مطالب مرتبط
ارسال نظر