جریانی که بتواند سازماندهی کند رهبری خواهد کرد — خودرهاگران


Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
25 June 2017 /  یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶


جریانی که بتواند سازماندهی کند رهبری خواهد کرد

دفتر تولید سازمان خودرهاگران
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹
یک سال پس از آغاز جنبش آزادیخواهی مردم ایران دو موضوع اصلی به عنوان کمبودهای اصلی آن مطرح می شود: رهبری و سازماندهی. این واقعیتی است که جنبش فاقد یک مدیریت (رهبری) کارآ و هدفمند و نیز فاقد سازماندهی لازم برای مقابله با دستگاه سرکوب نظام می باشد. درباره ی این که چگونه می توان به این دو نیاز مشخص جنبش پاسخ گفت سخن بسیار است. لیکن به نظر می رسد که در یک تحلیل ارگانیک برقراری رابطه میان این دو اجتناب ناپذیر باشد.
رهبرهمان سازمانده است
این قابل تصور نیست که بتوان فرد یا جریانی را به عنوان رهبر یک جنبش بازشناخت بدون آن که این رهبری فاقد قدرت اجرایی باشد. این قدرت نیز نمی تواند مادیت یابد مگر آن که در دل جامعه نیروهایی وجود داشته باشند که بر اساس رهنمودهای این رهبری کار و تلاش کنند و برای اجرای آن چه گفته شده است بها بپردازند. به عبارت دیگر، رهبری نمی تواند در قالب سفارش و نصیحت و موعظه و اظهار آرزو باشد. باید از حد گفتار و نوشتار و مصاحبه فراتر رود و بتواند تبدیل به راهنمای کنشگری برای تمامی یا بخش از نیروهای جنبش شود. به عبارت دیگر، حضور یک رهبری در جنبش باید ملموس و واقعی باشد تا به واسطه ی تاثیرگذاری مشخص و مادی خود، واقعیت بیرونی را تحت تاثیر قرار دهد و بتواند به این واسطه نظر عده ای را به خود جلب و به تدریج مشروعیت اجتماعی بیشترو بیشتر به دست آورده و در معادله ی قدرت مطرح شود.
به دست آوردن چنین ویژگی تصادفی و شانسی نیست. تابع یک سری از قانومندی های منطقی و تجربه شده است. هر جریانی که بخواهد راهبری یک جنبش را برعهده داشته باشد باید عناصر و مکانیزم های این کار را نیز دارا باشد. یعنی افراد و نیز راهکارهایی را به خدمت بگیرد تا خطی را که مطرح می کند در جامعه جا بیاندازند و اجرایی کند. بخشی از این نیروها و مکانیزم ها می توانند به صورت خودجوش به صحنه آیند، اما بخش دیگری که به طور معمول آغاز کننده هستند باید به طور فکر شده، برنامه ریزی شده و در یک کلام به صورت سازماندهی شده به این کار اقدام کنند.
از همین روی سازماندهی و رهبری لازم و ملزوم یکدیگرند. نه رهبری بدون سازماندهی ممکن است و نه سازماندهی بدون راهبری شکل می گیرد.
بحث خودسازماندهی در این میان
خود سازماندهی نیز شکلی از سازماندهی است. خودسازماندهی آن بخشی از سازماندهی است که بدون وابستگی به یک مرکزیت تشکیل می شود. اما خودسازماندهی با سازماندهی خودبخودی فرق دارد. سازماندهی دانش و مهارتی نیست که خودبخودی به دست آید، نیاز به آن دارد که تجارب گذشته جمع بندی و مفهوم سازی شود و با دانش نظری ترکیب و براساس واقعیت های موجود و توانایی های ممکن تدوین و ارائه شود. این کاری نیست که یک دانشجو، معلم و یا کارگر به تنهایی بداند، بشناسد و بتواند انجام دهد. کاری نیست که بتوان به دست شانس و اقبال واگذار کرد. باید روی آن کار مشخص صورت گیرد تا به صورت مشخص دانش مربوط به این سازماندهی به میان مردم برود، در دسترس آنان قرار گیرد و آن گاه بتواند بدون نیاز به یک مرکزیت توسط نیروهای اجتماعی اجرا شود. حاصل کار را خودسازماندهی می نامند.
در این جا می بینیم که آن نیرویی که موفق می شود این دانش سازماندهی را با محتوایی مناسب تهیه، تنظیم و آماده کند و سپس امکانات لازم را بسیج نماید تا آن را به طور وسیع در اختیار مردم بگذارد شروع به کسب اعتبار می کند. این خود یک بخش از آن حرکتی است که برای مردم به چشم اقدامی مثبت نگاه شده و می تواند برای جریانی که این مهم را انجام می دهد مشروعیت به دنبال آورد. چنین مشروعیتی اجازه می دهد که واحدها و گروه های خودسازماندهی شده بدون آن که با این جریان رابطه ی ارگانیک و مستقیم داشته باشند خطوط احتمالی داده شده از جانب این تشکل را – به عنوان استراتژی یا تاکتیک – مورد پذیرش قرارداده و در راستا و همسوی با آن عمل کنند. این یعنی آن که چنین نیرویی به واسطه ی آن که در کار {خود} سازماندهی نیروهای اجتماعی فعال بوده و به یک نیاز مشخص پاسخ داده است می تواند تا حدی نیز در تعیین مسیر آن نقش داشته باشد.
نقش سازماندهی با مدیریت متمرکز
اما این تنها یک بخش از کار است. بخش دیگر باز می گردد به معنای مشخص و کمابیش شناخته شده ی سازماندهی. و آن این است که یک تشکل سیاسی خود اقدام به ایجاد واحدها و گروه هایی می کند که به طور مستقیم در ارتباط با او هستند. یعنی با رعایت نکات امنیتی، شبکه ی خاص خود را می سازد و از آن برای پیشبرد برنامه ها و هدف های تاکتیکی و استراتژیک خویش بهره می برد. یک تشکل سیاسی با یک اتاق فکر فرق دارد و نمی تواند به پند و اندرز و پیشنهاد بسنده کند و منتظر شود که نیروهای ناشناخته، براساس حدس و گمان و احتمال، شرایط را دگرگون سازند. به نظر می رسد که اغلب تشکل های سیاسی تاکنون با این روش عمل کرده اند. و بدیهی است که این گونه کار حتی در یک گستره ۲۰ یا ۳۰ ساله جز روشنگری تاثیر مستقیم دیگری نداشته باشد. واقعیت اجتماعی و سیاسی اما براین اساس نیست که تغییر می کند. براساس کنش مشخص توسط نیروهای اجتماعی آگاه و سازماندهی شده صورت می پذیرد. همه ی موضوع بر سر کیفیت آگاهی و قدرت سازماندهی است.
پاسخی به نیاز کنونی جنبش
به این ترتیب می بینیم که در شرایط کنونی فرمولی که می تواند موفق باشد – و این چیز تازه ای نیست و تجربه های تاریخی کامیاب این را نشان می دهند – ترکیب متناسب فعالیت برای گسترش خودسازماندهی از یک سو و سازماندهی شبکه های خاص خود از سوی دیگر است. جریان رهبری یک جنبش از دل ترکیب همگون این دو به دست می آید. یعنی توانایی طرح پیشنهادها و راهکارها وفراخوان هایی که شانس اجرایی دارند. به عبارت دیگر در سایه یک قدرت اجرایی این گونه، جریانی که توانسته است به این شبکه ی مرکب –شامل بخش خودسازماندهی شده و بخش دارای سازماندهی متمرکز- تولد بخشد می تواند اعتصابات هدفمند و پایدار را سازمان دهد، تحصن های مشخص با منظور های محدود و معین شکل بخشد، تجمعات اعتراضی گسترده و پراکنده سازمان دهد، تظاهرات پایداری را برپا کنند که در آن روش های مربوط به برخورد با سرکوب پیش بینی شده اند، به سوی راهپیمایی های بزرگ برود و حتی تدارک قیام برای خلع قدرت را ببیند.
نوع ترکیب این دو بخش از سازماندهی به این صورت است که بخش خودسازماندهی شده جنبش و بخش سازماندهی شده یکدیگر را تکمیل می کنند. فراموش نکنیم که هر یک از این دو بی دیگری ناقص است. در صحنه ی مبارزه و اعتراضات باید بتوان زنجیره ی کاری را رعایت کرد: فهم استراتژی، تقسیم استراتژی به تاکتیک ها، تبدیل هر تاکتیک به تکنیک های مشخص و یا راهکارها. زمانی که هسته ی خودسازماندهی شده در صحنه است می تواند با اتکا به راهکارها و تکنیک های مبارزاتی، بخشی از یک تاکتیک را عملی و اجرا کند. اما این احتمال که بتوان با اتکاء به حدس و احتمال انتظار داشت که این هسته های خودسازماندهی شده بتوانند به طور خودجوش از به هم پیوستن تکنیک ها کل یک تاکتیک را اجرا کنند و سپس با اتکاء به اجرای تاکتیک ها، استراتژی را به پیش برند قدری دشوار است. سپردن این امر به دست احتمالات چندان عاقلانه به نظر نمی آید. به همین دلیل به یک بخش سازماندهی شده نیاز است که بتواند نیروی خودسازماندهی شده را که – به وسیله بخش های غیر خودسازماندهی شده ی نیروی اجتماعی همراهی می شود- در انجام اتصالات بالا میان تکنیک و تاکتیک و استراتژی یاری دهد و کار را از حالت تصادفی خود بیرون آورد.
آرایش نیروها در صحنه ی مبارزاتی
برای این منظور بسیار ضروری است که یک نوع هماهنگی میان این دو وجود داشته باشد. در واقع فرایند پیشروی جنبش به سه نیرو وابسته می شود: ۱) اکثریت خودجوش و غیر سازماندهی شده ۲) بخش کنشگر خودسازماندهی شده جنبش و ۳) بخش سازماندهی شده ی جنبش.
بخش نخست نیاز به آگاهی و اطلاع رسانی دارد. بخش دوم نیاز به آگاهی و دانش خودسازماندهی دارد و بخش سوم نیاز به آگاه و دانش سازماندهی و یاری های فنی و اجرایی دارد. تشکل های سیاسی تغییر طلب در داخل و خارج از کشور باید ببینند که کدام یک از این سه بخش را می توانند بر عهده گیرند. یک بخش را ، دو بخش را یا هر سه را.
باید گفت که هیج تشکلی به تنهایی نمی تواند هر سه را در سطحی که مورد نیاز است انجام دهد. وسعت کشور، تنوع جمعیتی و ساختار اجتماعی و بافت جغرافیای اجتماعی طوری است که انجام هر سه این کارها حتی از جانب بزرگترین تشکل های اپوزیسیون نیز ناممکن است. بنابراین این کار در سطح وسیع و گسترده فقط می تواند از جانب یک مجموعه از نیروهای تغییر طللب در داخل و خارج از کشور صورت پذیرد. این مجموعه به طور لزوم متشکل از سازمان ها و گروه های همپیوند نیست، اما یک هماهنگی میان آنها لازم است که می تواند به صورت کلی و غیر مستقیم باشد، لیکن نباید تناقض و تضاد در آن باشد. زیرا وجود ناهمسویی میان آنها سبب می شود که تلاش های یکدیگر را خنثی سازند.
از این نکته در می یابیم که به طور مثال در این مجموعه نمی توان نیروهایی را داشت که براندازی رژیم در تمامیت آن باور دارند و آنهایی که خواهان حفظ رژیم و صرف ایجاد برخی تغییرات در آن هستند. این نیروها ممکن است به صورت تاکتیکی با هم همسویی کنند اما از لحاظ استراتژیک از یک مرحله خط شان از هم جدا می شود و کار می تواند ناقص باقی بماند. از همین روی نیز این مجموعه به طور منطقی و عملی می تواند از جانب نیروهایی تشکیل شود که حداقل در یک بخش از استراتژی خود با هم مشترک هستند، اما این بخش مشترک از استراتژی باید دست کم تا مرز کنار زدن کلیت رژیم مطرح باشد.
در این صورت نیروهایی که تغییر کلیت رژیم را می خواهند می توانند تا زمانی که کلیت رژیم تغییر کند با هم تلاش کنند. و این تلاش در جهت ۱) آگاه سازی اکثریت ۲) خودسازماندهی بخش کنشگران جنبش و ۳ )سازماندهی تیم های مشخص عملیاتی با مدیریت متمرکز می باشد.
این که شکل تعامل میان نیروهایی که در این مجموعه چه می تواند باشد بستگی به خود آنها دارد: تشکیل یک جبهه متحد، همکاری مشخص و علنی، همکاری ضمنی و غیر مستقیم و غیره. اما این بدیهی است که آن نیرویی از این مجموعه تعیین کننده تر خواهد بود که در ایفای این سه نقش بیشترین، بهترین، موثرترین و مردم پسند ترین روش را دنبال کرده است. به عبارت دیگر آن تشکلی که در این سه وظیفه بالاترین و قویترین سهم را داشته باشد، به طور طبیعی، نقش هدایتگر را خواهد یافت و اگر بتواند با دیگرنیروها دمکرات منشانه برخورد کند می تواند نقش راهبری کل مجموعه را تا حد زیادی در اختیار داشته باشد.
جمع بندی
رهبری و سازماندهی با هم هستند. نیرویی رهبری می کند که سازماندهی کند و نیرویی که سازماندهی می کند توان رهبری را هم به دست می آورد. آن بخش از مردم ایران که تغییر را می خواهند به سه مقوله تقسیم می شوند: ۱) بخشی که باید آگاه و مطلع شوند تا به موقع وارد صحنه شوند. ۲) بخشی که می توانند خودسازماندهی کنند. ۳) بخشی که آماده است و می خواهد که سازماندهی شود و زیر نظر یک مدیریت هدفمند عمل کند. برای به پیروزی رساندن جنبش هر سه این ها مورد نیاز است. بخش اول به عنوان بستر اجتماعی جنبش و بدنه ی اصلی قیام. بخش دوم به عنوان نیروی کنشگر و موتور حرکت جنبش. بخش سوم به عنوان هدایتگر جنبش در صحنه. گفتیم که نیروهای برانداز نظام می توانند در یک کار جمعی همبسته یا ناهمبسته اما همسو برای تامین و پوشش این سه نیرو عمل کنند. لیکن این بدیهی است که در میان این نیروها هرکدام که بتوانند نقش محوری را – از حیث کمیت و کیفیت – ایفا کنند جایگاه راهبری را به صورت خودجوش و قابل پذیرش خواهد یافت.
جایگاه سازمان خودرهاگران:
سازمان ما به عنوان یک تشکل سیاسی و فرهنگی در این میان تلاش خود را روی روشنگری اکثریت از یکسو و فراگیر ساختن دانش خودسازماندهی متمرکز کرده است. بدیهی است که چنین کاری نیاز به ابزارهایی دارد که بتوان از طریق آنها پیام ها، آگاهی ها و بخصوص آموزش ها را میان مردم برد. تشکل ما از توان تولید ادبیات و دانسته ها برای این منظور برخوردار است و می تواند هم کار روشنگری کند و هم فن و یافته ها و داده های مورد نیاز را برای آموزش خودسازماندهی مطرح سازد. برای این منظور نیاز به یاری هموطنان است تا بتوان سرمایه ی مالی لازم جهت ایجاد یک رادیو آموزش کنشگری را فراهم کرد. این رادیو ماهواره ای می تواند به تمامی در اختیار آموزش فن مبارزه باشد. در صورت تمایل به شرکت در برپایی «رادیو آموزش کنشگری» با ما تماس برقرار کنید.
فراموش نکنیم فرمول رهایی پیچیده نیست: آگاهی (خودآگاهی) + شجاعت (خودباوری) + سازماندهی (خودسازماندهی).
آدرس ایمیل برای تماس جهت همیاری مالی جهت آغاز رادیو آموزش کنشگری tamas@khodrahagaran.org