جایگزین رژیم نیرویی است که سازماندهی کند – کورش عرفانی — خودرهاگران


Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
23 October 2017 /  دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶


جایگزین رژیم نیرویی است که سازماندهی کند – کورش عرفانی

جایگزین رژیم نیرویی است که سازماندهی کند
کورش عرفانی

در این شک نیست که پایین کشیدن رژیم ایران از قدرت نیاز به یک جایگزین دارد. بدون این جایگزین بسیاری در ابهام پیرامون فردای سقوط نظام به سر برده و دست به کاری نمی زنند. پس، در مورد ضرورت وجود آلترناتیو جای تردید چندانی نیست. اما بحث به طور عمده در مورد چگونگی تشکیل آن، با بن بست مواجه است. برخی بر این باورند که این آلترناتیو به طور لزوم باید از داخل شکل گیرد؛ بعضی دیگر شکل گیری آن را تنها در خارج از کشور و میان تشکل های سیاسی میسر می دانند. تا به اینجا هیچ یک از این دو راهکار پاسخ نداده است، دلایل آن نیز متعدد است. نگارنده این فرضیه را مطرح می سازد که دلیل اصلی این امر می تواند در همین جداسازی مکانیکی داخل و خارج کشور باشد. راهکار شاید در ترکیب بایسته ی این دو باشد نه در جدایی آنها. اما چگونه؟

می دانیم که یک رژیم برای سقوط کردن باید ۱) به اندازه ی کافی ضعیف باشد و ۲) جایگزینی داشته باشد. رژیم جمهوری اسلامی در زمینه ی نخست با سرعت پیش می رود: رژیمی از هم پاشیده، بی آینده و متشتت که برای بقای خود دست و پا می زند. ورشکستگی اقتصادی، عدم مشروعیت داخلی و نیز محاصره ی اقتصادی بین المللی سه زیرپایه ی فروپاشی این نظام هستند. در چنین شرایطی کمتر کسی است که بر روی آینده ی حتی میان مدت رژیم ایران شرط بندی کند. این رژیم در راستای یک ضرورت داخلی از یکسو و در مسیر یک فرایند تغییر گریزناپذیر خاورمیانه ای محکوم به فناست. رفتن رژیم اما تابع دو چیز بسیار متفاوت است: نخست احتمال حمله ی نظامی غرب (آمریکا، اسرائیل و اروپا) و دوم اراده ی عملی مردم برای تغییر.

بحث ما در این نوشتار بر روی این مورد آخر و آن هم درباره ی اهمیت و نقش آلترناتیو یا همان جایگزین می باشد. اگر فرض را بر این بگیریم که شکل گیری یک جایگزین باید حاصل کار مشترک داخل و خارج از کشور باشد پرسش اساسی در مورد چگونگی آن مطرح می شود.

جایگزین چه ویژگی هایی دارد؟

هیچ جایگزینی نمی تواند متکی بر خود باشد، باید متکی بر مردم باشد. اتکای بر مردم یعنی آن که مشروعیت خود را از آنان به دست آورد و این کار بر دو اساس روی می دهد: نخست افکار و مواضع و برنامه ها و دیگری میزان پایبندی عملی به این افکار و مواضع و برنامه ها. یعنی مردم هم باید ایده ها و پیشنهادات یک جریان جایگزین را تایید کنند و هم این که ببینند تعهد عملی آن جریان به آن چه می گوید چقدر است. آن سازمان یا جبهه ی سیاسی که حرف از دمکراسی می زند اما در عمل چیزی به اسم دمکراسی را در برخوردها و تعاملاتش رعایت نمی کند به سرعت به عنوان یک جریان ناصادق ارزیابی می شود و سپس از دور واقعی جریان جایگزین سازی حذف می شود. راه صادقانه و موثر برای شرکت در فرایند آلترناتیو سازی عبارت است از یافتن راهکارهایی که پیوند میان داخل و خارج را در شکل ارگانیک (زنده) و موثر خود تامین کند.

برای این منظور، بهترین راهکار پرداختن و پاسخ گفتن به نیاز مبرم و ضروری و نخست جنبش اعتراضی در داخل کشور است: سازماندهی. همه ی ما می دانیم که جنبش سبز به دلیل نداشتن سازماندهی پایدار شکست خورد، همه ما می دانیم که هم اکنون اعتراضات کارگران واحدهای کوچک و بزرگ در سراسر ایران به دلیل نبود سازماندهی کشوری است که نمی تواند ابعاد گسترده ی ملی پیدا کند در حالی که می دانیم شمار کارگران همدرد و گرفتار بسیار است، همه ی ما می دانیم که دانشجویان معترض در کل ایران پرشمار است اما یا امکان ابراز اعتراض همگانی را ندارند و یا در قالب حرکت های کوچک سرکوب می شوند زیرا که نمی توانند به صورت سراسری دست به حرکتی بزنند، زنان فعال به صورت جدا از هم دستگیر و زندانی می شوند چون با هم دست به اقدام نمی زنند، معلمان حق التدریسی در دو استان مختلف کشور در دو زمان جدا دست به اعتراض می زنند و به همین دلیل تاثیرچندانی بر شرایط ندارند، میلیون ها بیکار همدیگر را پیدا نمی کنند تا دست به یک اقدام جمعی اساسی بزنند، حاشیه نشین های تبریز مانند همسانان خود در مشهد در فقر می سوزند اما نمی دانند با این خیل عظیم محرومان چگونه می شود دست به یک حرکت سراسری زد، حتی روزنامه نگاران و وکیلان و فعالان حقوق بشری با وجود سرکوب مستمر نمی توانند همدیگر را پیدا کرده و دست به یک اعتراض گروهی بزنند… مثال ها فراوان است اما آن چه که نقطه ضعف مشترک همه ی این قشرها و موارد است یک چیز بیشتر نیست: نبود سازماندهی. نداشتن یک برخورد سازمان یافته با مقوله اعتراض گری.

بسیاری از مردم ایران به دلایل فرهنگی، سیاسی و تاریخی هنوز درنیافته اند که اگر قرار باشد در شرایط زندگی شان تغییر مثبتی صورت دهد بستگی به اراده ی خودشان دارد و این اراده نیز تا شکل جمعی پیدا نکند نمی تواند متبلور شود. اراده ی جمعی نیاز به سازماندهی دارد تا عینیت، تداوم و کارآیی خود را حفظ کند. پس اگر ما عنصر سیاسی داریم، یعنی فعالان سیاسی و تشکل ها و سازمان های سیاسی، یک وظیفه ی اصلی برای همه ی آنها مشخص می شود: دعوت و آموزش به کار سازمان یافته.

دعوت به سازماندهی و آموزش آن:

بحث دعوت و آموزش است: یعنی هم تشویق مردم به کار سازمان یافته از طریق توضیح ضرورت آن و هم به طور مشخص، آموزشهای کار سازمان یافته را به میان مردم بردن. به عبارت دیگر دست ها را بالا زدن و به نیاز مبرم و اساسی جنبش اجتماعی بالقوه ی مردم جواب دادن. این را بدانیم که تا مردم به صورت سازمان یافته به خیابان نیایند، اگر صد بار هم بیایند و صدها بار هم پرشمارتر بیایند، باز حرکتشان آینده ای ندارد و سرکوب شدنی یا در بهترین حالت، منحرف شدنی است. تنها عنصر سازماندهی اجتماعی اعتراضات و اعتراضگران است که امکان موفقیت آن را در مسیر منافع مردم تامین خواهد کرد. این یک درک تجربی از جنبش های اجتماعی است که هم اینک در چندین کشور خاورمیانه نیز در جریان است.

پس، اگر قرار باشد به عنوان کنشگر یا سازمان سیاسی به یک نیاز مبرم مردم معترض در داخل کشور پاسخ دهیم، که بر نیازهای دیگرارجحیت دارد، موضوع سازماندهی است. تهیه و ارائه ی آموزش های مربوط به سازماندهی و خودسازماندهی در داخل از هر طریق ممکن ضروری است: از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی، از طریق امکانات مرتبط به اینترنت، از طریق تماس تلفنی، از طریق ارسال جزوات با پست، از راه دادن جزوات آموزشی به ایرانی هایی که به داخل کشور رفت و آمد می کنند، از طریق آموزش ایرانی هایی که در خارج هستند و داوطلبند که به داخل رفته و این آموزش ها را منتقل کنند و یا  ازهر طریق ممکن دیگر. مهم این است که کنشگران داخل کشور بدانند از وقت چگونه استفاده کنند، زیرا سازماندهی کار یک شبه نیست.

در سایه ی پاسخ گویی به این نیاز مشخص یک پیوند کارکردی بین مردم معترض داخل و فعالان سیاسی خارج از کشور که به این مهم پرداخته اند به وجود می آید. داخلی ها می بینند که کنشگران سیاسی در خارج بر روی نیاز مشخص آنها در زمینه ی سازماندهی متمرکز هستند و به آنها یاری می رسانند تا از حالت پراکنده ی کنونی بیرون آیند و به صورت منسجم و سازمان یافته عمل کنند. از آن جا که سازماندهی کمبود واقعی جنبش آزادیخواهی و عدالت طلبی است، رفع آن به طور طبیعی جنبش را فعال تر و کارآتر خواهد کرد. این امر به طور طبیعی دست تشکل های سیاسی را برای مانوور سیاسی بیشتر فراهم خواهد کرد. یعنی اتکای سازمان های سیاسی خارج از کشور به جنبش اعتراضی داخل کشور واقعی تر و مادی تر خواهد شد. به این ترتیب، دست این سازمان ها برای جذب نیرو و امکانات مادی در خارج از کشور برای پشتیبانی هر چه بیشتر از کنشگران داخل کشور بازتر خواهد شد. یعنی می توان رسانه های خاص مبارزاتی بنا کرد، امکانات مالی و مادی به ایران گسیل داشت و به صورت مشخص اعتصاب کنندگان حوزه های مختلف را مورد حمایت مالی قرار داد.

از دل این داد و ستد موثر میان کنشگران داخل و خارج از کشور و به تدریج که جنبش اعتراضی در داخل به طور عملی صحنه های سیاسی و اجتماعی را یکی بعد از دیگری تسخیر می کند در یک مقطعی بی شک این نیاز به طور طبیعی مطرح خواهد شد که اینک باید برای کنار زدن رژیم جمهوری اسلامی امکانات و مصالح لازم را تهیه و تدارک دید. در بین ملزومات این کار وجود یک پیکره ی نمایندگی-رهبری و نیز تدارک قیام سرنگونی مطرح می شود.  در اینجاست که به طور مشخص بحث «جایگزین» به طور طبیعی در مقابل جنبش قرار می گیرد. نکته ی مهم این که این بار و در سایه ی نتایج این فرایندی که تشریح شد، در آن مقطع، دیگر هر سازمان و نهاد سیاسی نمی تواند وارد مقوله ی جایگزین سازی شود. وقتی روندی که در بالا اشاره کردیم (ارتباط ارگانیک داخل و خارج حول محور سازماندهی و تدارکات) به طور عملی طی شود، خودبخود مشخص خواهد بود که کدامیک از گروه ها و سازمان های سیاسی خواهد بود که در چشم مردم از شرایط لازم برای پیشبرد طرح جایگزین سازی برخوردارست.

به عبارت ساده تر، هر نیرویی که بتواند در مسیر فعلی نقش مهمی را برای سازماندهی نیروهای داخل ایفاء کند دو کارکرد جنبش را پاسخ می دهد: از یک سو سازماندهی جنبش را تامین می کند و از سوی دیگر کاندیدای مناسبی برای شرکت در روند جایگزین سازی خواهد بود. رابطه ی سازماندهی و جایگزین سازی انتخابی و تزیینی نیست، یک پیوند ارگانیکی ضروری است.

**

کورش عرفانی

www.korosherfani.com

۲۹ September 2011

منبع: سایت دیدگاه