Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
8 December 2019 /  یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸

اصول و روش های براندازی دیکتاتوری – قسمت دهم


تغییرات در استراتژی عملیاتی

طراحان مبارزات مدنی باید به طور دائم وضعیت پیشرفت حرکت را زیر نظر داشته و براورد کنند که آیا عملیات درجهت رسیدن به هدف محوری پیشرفت می کند یا نه، به طور مثال ممکن است پیشرفت عملیات به نحو دلخواه و منتظره نبوده و اختلالاتی در آنها به وجود آمده باشد. در این صورت تغییر استراتژی لازم بوده و باید محاسبه گرانه طراحی شود. این تغییرات در جهت تقویت نیروهای مقاومت و در دست گرفتن مجدد ابتکار عملیات خواهدند بود. برای این کار ابتدا باید مسائلی را که باعث کند شدن پیشرفت شد شناسائی کرده راه حل برای رفع آنان را پیدا نموده و با تغییر استراتزی و بکار گرفتن استراتژی جدید و احتمالا به کار گرفتن گروهی دیگر از نیروهای مقاومت و استفاده از از منابع قدرت جدید و تاکتیک ها و روش های دیگر، دوباره مبارزه را به راه پیشرفت کشانید. این تغییرات باید به سرعت انجام گرفته و از اتلاف وقت و دادن زمان به رژیم برای تمدید قوا و سرکوبی مردم با استفاده از فرصت به دست آمده خودداری نمود.

به همان ترتیب ممکن است مبارزه سریعتر از حد انتظار پیشرفت داشته و رژیم در حال فروپاشی سریع باشد، که باز هم بایستی پیش بینی استفاده از وضعیت و امتیازات به دست آمده انجام گرفته و متد های صحیح و موثر برای فلج کردن کامل رژیم و به دست گرفتن گام به گام قدرت انجام و به کار گرفته شوند.

گرفتن قدرت از رژیم دیکتاتوری

همان گونه که پیش از این نیز گفته شده، اطاعت و فرمانبرداری و همکاری مردم با رزیم برای بر سر قدرت ماندن آن لازم و حیاتی می باشند، به همین دلیل، قطع پشتیبانی عمومی از مهمترین کارها برای تضعیف و براندازی یک رژیم دیکتاتور است. در اینجا مجددا روش های گرفتن قدرت از دست حکومت را بررسی می کنیم. عملیات نمادین نافرمانی مدنی و به سئوال کشیدن حقانیت رژیم در آغاز در روحیه و قدرت سیاسی رژیم اثر خواهد نمود، به این صورت که دیگر خود را حاکم مطلق نمی دانند و به همه مشکوکند. همه اتفاقات را با روحیه تند و عصبی دنبال کرده و هر لحظه منتظرند که اتفاق نهایی و سقوط شان به وقوع پیوندد، هر اندازه که قدرت سیاسی رژیم دیکتاتور بیشتر باشد، به همان نسبت به همکاری و اطاعت مردم برای ماندن در قدرت نیاز خواهد داشت. نفی اخلاقی و اجتماعی سیستم حاکم بایستی به صورت عملیاتی انجام بگیرد به طوری که موجودیت آنرا تهدید و به مخاطره بیاندازد. قطع همکاری و عدم اطاعت برای کم کردن امکانات رژیم در استفاده از منابع قدرتش بسیار موثر خواهد بود.

نیروی انسانی کار که با همکاری و اطاعت از دستگاه حاکم چرخ ها را در گردش نگه می دارند، از منابع قدرت اصلی سیاسی اجتماعی رژیم دیکتاتور هستند و اگر تعداد کافی از آنان در عملیات عدم همکاری شرکت کنند و یا با تمارض و هر دلیل دیگری بر سر کارهای روزانه حاضر نشوند، دستگاه های اداری به شدت ضعیف شده و موجودیت آن نیز آسیب پذیر تر می باشد. اثر این آسیب ها زمانی بیشتر و مقامات را عاجز از اعمال خواسته های خود خواهند شد که افراد متخصص با دانش های ویژه نیز به این عدم همکاری عمومی ملحق شوند. حالت ایده آل برای حرکت همان اعتصاب های گسترده و سراسری می باشد ولی برای آغاز آن، باید حس نافرمانی مدنی و عدم همکاری در مردم بیدار شده و به آن عمل گردد تا اثرات آن بر رژیم مشهود بوده و با درمیان آوردن مسائلی که کارگران و کارمندان و طبقات دیگر اجتماع را تحریک می کنند اعتصاب های عمومی را آغاز و همه گیر نمود. زمانی که تاثیر روانی (وحشت از خشونت) و ایده ئولوژیکی (مذهب) رژیم، که آن را فاکتورهای غیر ملموس می نامیم، باعث ارعاب و اطاعت مردم از دیکتاتورهاست تضعیف شده و یا از بین رفته باشند، مردم هر چه بیشتر راغب به شرکت در حرکت عدم همکاری شده و تعدادی بیشتر در آن شریک خواهند شد.

دسترسی به منابع مختلف مادی از دیگر نقاط قدرت رژیم است، اگر چنان که کنترل تمام یا قسمتی از این منابع، مانند سیستم های مالی و بانکی – اقتصادی- اداره املاک – منابع طبیعی نفت و گازو معادن وسائل نقلیه عمومی اتوبوس – ترن- هواپیما وسائل مخابراتی و ارتباط جمعی تلفن – روزنامه- رادیو – تلویزیون و دیگر منابع همراه با نیروهای مبارز و تحت اثر عدم همکاری باشند، سر چشمه های قدرت رژیم آسیب پذیر تر شده و در رابطه با یکدیگر و سایر منابع قطع خواهند شد.

توانائی رژیم اسلامی در تهدید- تکفیر – تحریم تنبیه – سرکوب و بالاخره کشتار جمعیت مقاوم و مبارز مرکز اصلی قدرت رژیم هستند. این قدرت را به دو راه می توان تضعیف و خنثی کرد:

اول – اگر مردم آمادگی داشته باشند که به هر قیمتی که شده و با تحمل همه هزینه ها و عواقب یاد شده، مانند یک جنگ واقعی به مبارزه ادامه داده و از زندان و شکنجه و تلفات جانی و مالی ترسی نداشته باشند.

دوم – اگر نیروهای مسلح انتظامی و نظامی و شبه نظامی خود به مردم پیوسته و یا از اجرای فرمان های تیراندازی و حمله به مردم و  سرکوبی و توقیف خودداری کنند.

مسلما در جمهوری اسلامی  وپیش بینی های احتیاطی مقامات رژیم، که اعمال زور و خشونت بی مرز را تنها چاره مقابله با مردم و ماندن در قدرت می دانند، اجرای این کار بسیار مشکل خواهد بود و رژیم دیوارهای مختلف مقاومت و خشونت را در اختیار دارد که به تدریج و بر حسب نیاز وارد عمل خواهد نمود. لازمست نگاهی به این نیرو ها داشته و راه برخورد با هرکدام را به دقت و تا حد امکان بدون اشتباه آماده داشته باشیم.

در کادر های اصلی این نیرو ها عبارتند از:

الف: نیروهای چماقدار و سرکوبگر در صف اول بنام لباس شخصی ها

ب: نیروهای بسیج و حزب الله

پ : نیروهای انتظامی و پلیس

ت : نیروهای سپاه پاسداران

ث : نیروهای ارتش

گروه اول یا  لباس شخصی ها اولین نیروهائی هستند که تا به حال به طور معمول به میدان آورده شده اند. ویژگی این افراد در نداشتن هیچگونه ریشه ی  انسانی و اعمال خشونت بدون درنظر داشتن عواقب و در محل تظاهرات، استفاده از سلاح های غیر متداول مانند چماق- چاقو- پنجه بکس- زنجیر و …برای مضروب کردن هر چه بد تر افراد و جاری ساختن خون ،استفاده از روش های گوناگون برای ترساندن هر چه بیشتر مردم مانند پوشیدن لباس های ویژه- حرکت دسته جمعی سوار بر موتورسیکلت – حمله دسته جمعی به نقاط ضعف مقاومت مانند زنان و افراد مسن و یا کسانی که محاصره کرده اند و کتک زدن آنان بدون هیچ ملاحظه می باشد. این ها مشتی خود فروخته کامل بوده و با گرفتن پول زیاد و داشتن مزایای ویژه، احتمال این که از رژیم روگردان شده و به صف مبارزه بپیوندند، با توجه به نداشتن هیچ گونه ریشه ی وابستگی عاطفی- مردمی و ایدئولوژیکی تقریبا غیر ممکن بوده و برخورد با آنان باید از راهی دیگر طراحی و انجام بگیرد. این افراد با وجود داشتن سازمان و رهبری مخفی، در عمل به صورت مستقل به سرکوب می پردازند. از راههای برخورد با این گروه می توان پیشنهاد داد که تعداد زیادی از مردم تک تک و یا چند تن از آنان را محاصره کرده و با خلع سلاح و کندن لباس هاشان آنان را به خواری  در آورند تا دیگران با دیدن آنان متوجه شوند که در اقلیت هستند و چون ریشه باوری نداشته و برای پول کار می کنند، نجات جانشان را به پول ترجیح داده از معرکه فرار کنند. از دیگر متد های پیش نهاد شده برای برخورد با موتور سواران، می توان از کار انداختن موتور ها وسیله میخ و سیم و طناب کشی وسط خیابان و یا کوکتل مولوتف را نیز یادآور شد.

گروه دوم : نیروهای بسیج و حزب الله. این نیروها که بصورت پشتیبانی از گروه اول به میدان وارد می شوند ، حقوق بگیران و کارکنان بسیج مستضعفان و اعضای سازمانهای گوناگون ج-ا با نامهای مختلف و سازمانهای امنیتی بوده و وظیفه دارند که همزمان با انجام عملیاتی به سان گروه اول، افرادی مشخص را نیز دستگیر و از میدان خارج کنند. این نیروها معمولا به سلاحهای گرم نیز مجهز بوده در صورت نیاز از آنها استفاده می کنند، ولی وظیفه کشتار رسمی ندارند. این ها همان کسانی هستند که افراد دستگیر شده را به زندانها و محل های مختلف برده و آنها را به اصطلاح سر به نیست می کنند. به طوری که اطلاع داریم، با وجود پوشش وسیع نام ” نیروهای حزب اللهافرادی با وظائف و ماموریت های گوناگون زیر این پوشش  فعال بوده و سازمان رهبری آنان با وجود اشخاص شناخته شده کاملا آشکار ولی رسمیت ظاهری آن زیاد اعلام نمی شود. به علت تنوع افراد و گروههای متشکل، تنوع ماموریت ها و قضاوت هاو تصمیم گیریهای سریع و آنی، با وجود قدرت سازمانی، تجهیزاتی و پرسنل، امکان نفوذ پذیری بیشتری در این گروه وجود داشته و متد برخورد با آنان تا اندازه ای باید با متد برخورد با گروه اول متفاوت باشد، زیرا عناصر تشکیل دهنده اش متنوع و از شکنجه گران سازمانهای اطلاعاتی و سوء قصد کنندگان تا حقوق بگیران خانواده های کشته شدگان در جنگ و هر آنچه در مابین است در این نیرو ها با وظایف گوناگون گرد آمده اند. چنانچه کنشگران در بین مردم از پیش و یا در همانجا افراد رهبری و دستور دهندگان را شناسائی و خنثی کنند. با همان روش محاصره و غلبه و کندن لباس و دور کردن از محل ) و با پخش شایعاتی مانند ( فلان کس فرار کرد) و این گونه  شعار ها، اراده ایستادگی و مقابله با اکثریت را از اغلب آنان گرفته و چه بسا که بدون هیچ کاری تنها در میدان بمانند. به هر روی، هرگونه ابتکارات پیشنهاد شده از سوی کنشگران بجاست که از پیش بررسی شده و در صورتی که نتیجه بخش بودند، آنها را برای پیاده کردن در میدان آماده اجرا و ارائه داد.

گروه سوم: نیروهای انتظامی و پلیس

افرادی که بنام “نیروی انتظامی” و با یونیفرم به میدان می آیند همگی جزو این نیرو نبوده و از سوی سپاه پاسداران و بسیج به آن منتقل شده اند و گارد ضد شورش وصفوف اصلی سرکوبگران یونیفورم پوش را تشکیل می دهند. پرسنل اصلی بدنه نیروی انتظامی تنها وظیفه دارند که از عملیات غیر انسانی سرکوبگران جلو گیری نکرده و در سایر موارد نیز از آنان پشتیبانی کنند ( مانند باز کردن ترافیک برای عبور خودروهای سرکوبگران و یا جلو گیری از هجوم مردم به یک محل و غیره). اینها با وجود داشتن همان تجهیزات که سرکوبگران دارند به دلیل داشتن ریشه های مردمی و اجتماعی از نظر مقابله خشونت بار با مردم تقریبا به طور خنثی عمل کرده و تعدادی نیز بسته به موقعیت و وضعیت میدان و تعدد عقاید به سوی یکی از طرفین سرکوبگر و تظاهر کننده تمایل پیدا نموده و به آن سوی کشیده می شوند.

امکان نفوذ و اثر گذاری در این پرسنل و تشویق مدام آنان برای پیوستن و یا حداقل انجام وظیفه رسمی و حمایت از مردم در مقابل خشونتگران، بیشتر از همه بوده و دیده شده است که در مواردی نیز اتفاق افتاده است. مجددا باید در نظر داشت که با توجه به عواقب این گونه کمک ها، که از نظر رژیم خیانت و محاربه …. تلقی شده و مجازات های سنگینی به دنبال دارند، چنین توقعی به حالت همه گیر و سریع از واقعیت دور بوده و در مواردی که اتفاق می افتد باید به صورت دامنه دار تشویق و تبلیغ شده و به طور دائم این نیرو ها را برای پیوستن به مردم دعوت نمود. در حالت ناکام ماندن این تشویق و دعوت به پیوستن، مبارزین چیز زیادی برای از دست دادن ندارند، چون همان گونه که گفته شد این پرسنل در صف سرکوبگران نیستند و ضرری بیشتر از آنچه که دارند نخواهند رسانید، اما در حالت موفقیت حتی نسبی و نه صد در صد، بزرگترین کمک ها به نیروهای مردمی انجام گرفته و با واکنش های نا درست از سوی سرکوبگران ممکن است این افراد به درگیری با آنان پرداخته و مبارزه را تقویت نمایند. از دید اثر روانی نیز این کار با دامنه هرچند کوچک، دیگران را نیز به فکر واداشته وآنان را هم به کمک کردن به مردم متمایل می نماید.

چهارم: سپاه پاسداران

هنگامیکه نام سپاه پاسداران شنیده می شود، همگی مردم به نوعی نا خود آگاه دچار گونه ای از هراس شده و  از دید اکثریت، این سازمان و پرسنل آن به صورت نیروئی مجهز به هر گونه وسیله آدم کشی و شکست ناپذیر جلوه می کند که قادر به هر کاری بوده و اصلی ترین بازوی نگهدارنده ی رژیم ملایان و زننده آخرین حرف در هر گونه تصمیم گیری بوده و سران آن نیز با دانش و آگاهی از همه چیز قادرند که با هرگونه بحران و شورش و تظاهرات برخورد کرده و آن را نابود کنند.

باید گفت که این گونه باور ها ممکن است که تا حدی بسته و محدود در سالهای دهه های شصت و نیمه هفتاد تا اندازه ای حقیقی بوده و سپاه پاسداران به دست عوامل خود، هر گونه ترور و آدمکشی و شکنجه و هر کار غیر انسانی را قادر به انجام بود و نمود. ولی از نیمه ی دهه هفتاد تا به امروز سران این نیرو به جمع آوری پول و ثروت و ملک و مال پرداخته و هر روز نیز قسمتی از نیروی اداری و اجرائی و مالی و سیاسی مملکت را به خود اختصاص داده اند و در حال حاضر، سپاه پاسداران با توجه به تعداد پرسنل و گستردگی صحنه عملیاتش ( تمام خاک ایران) و وارد کردن افراد غیر متعصب با سواد در کادر خود به دلیل نیاز کاربری شان، دیگر آن نیروی جنگنده یکدست و یکپارچه و متحد نیست و فرماندهانش نیز که از بین بیسوادان و چاقو کشان و بی سر و پایان پیش از انقلاب انتخاب شده اند، نه سواد و نه دانشی به جز خشونت و آدمکشی را دارند که بتوانند به گونه ای موثر از رویدادها انجام گرفته توسط انبوه مردم جلو گیری کنند و حرف اولین و آخرینشان همان اعمال زور است و بس و به جز این نه چیزی می دانند و نه می شناسند.

فرماندهان سپاه که بخاطر بقای خویشتن و استفاده از همه اموالی که غارت کرده اند از افراطی ترین طرفداران ملایان بوده و در صورت بروز خطر جدی همه سعی خود را خواهند نمود که به هر وسیله ممکن از رژیم و موجودیت خود دفاع کرده و مسلما از خشونت و کشتار هم ابائی نخواهند داشت.

از سوی دیگر، با بزرگتر شدن هرچه بیشتر سازمان و تعدد و تنوع مسئولیت ها و ماموریت ها و پراکندگی نیروهای اصلی رزمنده در سطح تمام کشور، همچنین پرداختن به امور واقعی که از دیدشان جمع آوری لشگر می باشد ( ایجاد نیروی هوائی، زمینی، دریایی؛ موشکی مستقل به خود) همچنین، تقسیم مسئولیت ها و قدرت و تصمیم گیری در بین افرادی با افکار مختلف در کنار تجهیزات پیشرفته، پرسنلی که برای مقابله با مردم به میدان آورده می شوند،  دیگر آن  سپاه پاسداران پیشین نبوده و شامل تعدادی سرباز وظیفه، کارکنانی با عقاید گوناگون سیاسی و عقیدتی، در کنار تعداد کمی از نیروهای معتقد و وفادار به رژیم می باشند که همگی به هر رو دارای ریشه های مردمی و اجتماعی هستند و با نیروهای سرکوب بسیج و ضد شورش تفاوت بسیار دارند. از این رو امکان این هست که با تبلیغات صحیح، جدا کردن پرسنل زیر دست از فرماندهان رده بالا، اطمینان دادن به این که پس از پیروزی آنها هیچکدام جوابگوی اعمال فرماندهان دزد و فاسد شان و عاملین رژیم نبوده و با یاد آوری ریشه های مردمی و از مردم بودن، شدت تهدید سپاه پاسداران را تخفیف داده و یا آن را خنثی نمود. یاد آوری می شود که پرسنل در میدان سپاه اکثرا از جوانان روستائی با پایه های مذهبی قوی بوده و به خیال خود برای اسلام و نجات آن با کفار در جنگند و عاقبتشان نیز همان داستان بهشت و حوری و غلمان خواهد بود. نفوذ و تاثیر گذاری بر این گروه باید بسیار زیرکانه و با ظرافت طرح ریزی شود، به طور مثال باورهای دینی و پایه های مذهبی شان هرگز به چالش کشیده نشده و باید سعی در سود بردن از آنها به سود حرکت براندازی باشد، ولی در موارد دیگر با حمله به وضعیت زندگی سران و فرماندهانشان و مقایسه آنها با وضعیت خانوادگی روستائیان در زادگاههای این سربازان و تاکید براین که با ثروت های دزدیده شده از پدران و مادران و خانواده های آنان این سران و فرماندهان چنین مرفه زندگی می کنند و آنها و خانواده شان نیز حق برخورداری از این ثروت های غصب شده را دارند، می توان این شکاف را ایجاد و از آن بهره برد.

جمع بندی نیروهای سرکوب

طبق آمار و برآورد های موجود، تعداد کلیه نیروهای یاد شده در بخش های مختلف ، اداری و  لجستیکی و خدماتی و پشتیبانی و نیروی موثر سرکوب ، در مجموع چیزی میان هفتصد تا هفتصد و پنجاه هزار نفر در سراسر کشور می باشند که تمرکز آنها به نسبت جمعیت در هر شهر و هر استان و کنش های سیاسی و اجتماعی استان ها متغیر است. این افراد بنا بر نیاز های روزانه و میزان درگیری های خیابانی به صورت نیروهای در حرکت به شهرها و استانهای مختلف فرستاده شده و سریعا وارد میدان عمل می گردند، ولی میزان مقاومت مردمی، نحوه برخورد با آنان ، تازگی و نا آشنا بودن محیط و لهجه های گوناگون  محلی و تا اندازه ای غیرقابل فهم برای آنان و همچنین دوری از محیط زیست روزانه و خانواده، و تغییر رژیم غذایی، در طول زمانی نه چندان دراز، این نیرو ها را از پا انداخته و ضریب توانشان را به شدت پائین می آورد. به هر روی درمقایسه جمعیت کشور و تعداد کل کسانی که در عمل وارد و فعال در میدان سرکوب می شوند، نسبت شمار مردم به آنها چیزی در حدود یک به صد می شود. یعنی صد نفر از مردم ایران به یک نفر  تفنگ و یا چماقدار و چاقو به دست، اجازه می دهند که آنان را سرکوب و منکوب نموده بر آنان فرمانروائی کند. نافرمانی مدنی از همین اصل ریشه می گیرد که همیشه و در درازای زمان توان صد نفر غیر مسلح بر یک نفر مسلح و مجهز به همه وسایل می چربد و هیچ دلیل منطقی و قابل قبولی  برای عدم ابراز و نشان ندادن این توان و تحمل ظلم و زور تعداد کمی  که در میدان مبارزه با اکثریت مردم قطعا شکست خواهند خورد وجود ندارد، مگر این که یک ملت و یا اکثریت آن ملت مایل باشد که خود و آیندگانش زیر یوغ ظلم و فساد و زور و سرکوب رشد کنند و به آنها عادت نمایند. این پرسشی هست که مردم ایران باید خود به آن پاسخ داده و به نسبت آن وارد میدان کنشگری شوند.

 


برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط
دیدگاه های این مطلب


I just wake up from bed and I am already reading your blog. This signifies something! Really useful ideas. Thank you!