Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
8 December 2019 /  یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸

انتخاب استراتژیک اپوزیسیون: قدرت در دست مردم از همین حالا – کورش عرفانی

انتخاب استراتژیک اپوزیسیون: قدرت در دست مردم از همین حالا

کورش عرفانی

اتحاد اپوزیسیون یکی از معضلات دیرینه ی سازمان ها و گروه های سیاسی ایرانی مخالف رژیم جمهوری اسلامی بوده و هست. از یک سو همه می دانند که این رژیم بدون یک اپوزیسیون متحد رفتنی نیست و از سوی دیگر، فرمولی برای ایجاد این اتحاد موجود نمی باشد. دلایل بسیاری در شرح و تفسیر این ناتوانی ابراز شده است که باید در یک کار دقیق ریشه یابانه مورد نظر قرار گیرد: تنوع بیش از حد تشکل ها و سلیقه ها که خود ناشی از خودمداری ایرانیان می باشد یکی از آنهاست، نداشتن روحیه ی کار تیمی از واقعیت های شناخته شده است، ترس های تاریخی ناشی از مارگزیدگی انقلاب ۵۷ و سرکوب پس از آن علت دیگر می باشد، نبود تلاش منظم و برنامه ریزی شده برای دستیابی به توافق های ممکن و کارآ در میان تشکل های مطرح اپوزیسیون مطرح است… این لیست، شوربختانه، بلند است و باید تصمیم گرفت که آیا چگونه به حل این مشکلات پرداخت. نگارنده اما نمی خواهد در این نوشتار به این مهم بپردازد، زیرا در کارهای قبلی خود چنین کرده است و بسیاری نیز به تشریح و راهکاریابی پیرامون این موضوعات مشغول هستند.

هدف این مقاله اما این است که از منظری دیگر به مسله بپردازد و بگوید چگونه شاید بتوان با ارائه ی یک محور مشترک کاری تشکل هایی را که حاضرند روی آن محور مشخص به فعالیت دست زنند در کنار هم داشت. پس، این اتحاد به معنای سنتی نیست که با قرارداد و توافق و مذاکرات بی پایان گروه ها همراه باشد؛ یک مسیر است که ترسیم می شود و بدیهی است که هر که در آن گام نهاد با دیگری همسو و هم جهت می شود. این به طور لزوم «اتحاد» از نوع توافق و امثال آن ایجاب نمی کند، بلکه زمینه ای می شود تا بخشی، و بدیهی است نه تمامی اپوزیسیون بتواند استراتژی کاری خود را بر روی یک بردار سیاسی کمابیش هماهنگ بنا سازد.

پیشنهادی که در این جا ارائه می شود مبتنی است بر این واقعیت ساده که اپوزیسیون ایرانی تاکنون نتوانسته در چشم جامعه از مشروعیت و مقبولیت لازم برخوردار شود و به همین دلیل مورد حمایت وسیع مردم قرار نگرفته است؛ در نتیجه، ناتوان است و تا وقتی توان کافی ندارد نمی تواند از پس رژیم حاکم برآید. بنابراین، در یک زنجیره ی منطقی، باید نخست اعتماد مردم را به خود جلب کند، به این واسطه مشروعیت یابد، در سایه ی آن، مورد حمایت عملی جامعه قرار گیرد، دارای توانایی شود و با آن قدرت به کنار زدن حاکمیت سیاسی کنونی اقدام کند. پس، باید کار را از گام نخست آغاز کرد نه از گام آخر، آن گونه که بخش اعظم اپوزیسیون به آن مشغول است.

برای جلب اعتماد توده ها، اسم و شهرت تنها کافی نیست، سابقه و گذشته هم کفایت نمی کند، نیاز به آن است که مردم احساس کنند این مجموعه در مسیر درست راه می رود و در این مسیر نیز جدی و پایدار می باشد. پس، همه چیز با انتخاب یک مسیر درست آغاز می شود. ویژگی این مسیر چیست؟ به نظر می رسد که تاکنون راه های پیشنهادی تشکل های گوناگون اپوزیسیون برای تغییر رژیم مورد توجه جامعه قرار نگرفته است. این راه ها را می توان به صورت کلی و با تفاوت هایی چند، این گونه طبقه بندی کرد: مردم قیام کنند و رژیم را پایین بکشند تا ما جایگزین رژیم شویم و کشور را درست کنیم. این روش کلی البته صد و یک روایت رادیکال و نیمه رادیکال و غیر رادیکال دارد، اما وجه مشترک آنها این است که مردم باید کاری کنند که اینها بروند و بهتر از این ها بیایند و حکومت را به دست گیرند و مملکت را درست کنند.

این روایت، با تمام تنوعات و تفاوت هایش یک وجه مشترک دارد: هر چند که مردم قرار است در یک مقطعی نقشی هم ایفاء کنند، اما تغییری است از بالا. یعنی رژیمی می رود و رژیمی می آید و امیدواری بر این است که همه چیز به خیر و خوشی بگذرد و کشورمان به آزادی و دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر و عدالت اجتماعی و غیره دست یابد. این روایت، چنانچه می بینیم، ساده و روشن است، اما شاید به طعم و سلیقه ی جامعه ی ایرانی، قدری «زیادی» ساده و روشن است. چون جامعه ی فعلی ایران نه آن جمعیت تازه با سیاست آشنا شده ی دوران مشروطیت است، نه آن جامعه ی در حال کشف خود به عنوان ملت در سال ۱۳۳۲ و نه آن توده های میلیونی هیجان زده برای تغییر در سال ۵۷ . ملتی است اگر نگوییم پخته شده، حداقل، آشنا با مقوله ی شک و تردید و زودباوری. آن قدر مشکوک و مردد و دیرباور که ممکن است عده ای را ناامید و خشمگین و فرسوده سازد؛ اما یک سیاسی کار عینی گرا به این پدیده آن گونه که هست می نگرد، نه آن را نفی می کند و در دامن نسخه بافی های رویاپردازانه می افتد و نه آن را بدون هیچ گونه راهی برای ترمیم و بازسازی می داند. اعتماد جامعه را می توان بر انگیخت به شرط آن که راه درست را تشخیص داد و آن را به طور وسیع مطرح کرد.

اما این راه مناسب برای برانگیختن دوباره ی اعتماد نیروی اجتماعی به نیروی سیاسی چه می تواند باشد؟
به نظر می رسد که اصالت و برتری را به نیروی اجتماعی دادن بتواند مسیری شایسته برای این منظور باشد. تا اینجا در برخورد اپوزیسیون با مردم همیشه یک روایت شبان و رمه ای آشکار یا پنهان حاکم بوده است. یعنی اپوزیسیون خود را به عنوان نجات بخش و راهنما و مراد و تعیین کننده معرفی می کرده است و مردم را به صورت نجات یابنده و نیاز به راهنمایی و مرید و عنصر ثانوی. این نوع رابطه ی ارباب و رعیتی دیگر به مذاق جامعه ی دارای چهار میلیون دانشجوی ایرانی خوش نمی آید، جواب نمی دهد و انگیزه ساز نیست، جامعه ای لطمه خورده از حیث اعتماد به عناصر سیاسی و مجبور به پذیرش هزینه ای زیاد برای کمترین حرکت ها. پس باید به گونه ای دیگر با این جامعه به تعامل پرداخت و نوع دیگری از ارتباط را با او برقرار ساخت. لیکن این فقط در شکل نباید باشد، در محتوا نیز نیاز به یک بازنگری عظیم و کیفی است تا به طور کلی در نوع دیگری از استراتژی تغییرگری قرار گیریم. در این استراتژی برخلاف دهه های گذشته این عنصر سیاسی نیست که حرف اول را می زند بلکه عنصر اجتماعی است.

استراتژی مبتنی بر عنصر اجتماعی

استراتژی جدید را این گونه تعریف می کنیم: ایجاد تغییر سیاسی از طریق عنصر اجتماعی. برخلاف گذشته که کار تا این مرز پیش می رفت که به دنبال تغییر اجتماعی از طریق عنصر سیاسی باشیم. این فقط یک جابجایی واژگانی نیست، بلکه یک دگرگونی محتوایی است که با خود یک افق مدرن و تازه را در امر دگرگون سازی تاریخی در ایران ارائه می دهد. تغییر سیاسی و اجتماعی توسط عنصر اجتماعی در حالی که عنصر سیاسی در خدمت اوست، نه به عنوان رهبر، که به عنوان همراه. تقلیل عنصر سیاسی از رهبر به همراه و اعتلای عنصر اجتماعی از مجری به تصمیم گیرنده خود «انقلابی است در انقلابی گری». این تحول به معنای زیر سوال رفتن فرهنگ سیاسی ارباب منشی و تبدیل آن به یک فرهنگ اجتماعی سیاستگری است. به همین دلیل، جدی گرفتن و تلاش در راستای آن می تواند خود به مثابه انقلابی باشد، به دور از آن که نتایج بلافصل این چنین انقلابی تا چه حد درخشان باشد.

در این استراتژی جدید، اپوزیسیون، تلاش نمی کند که توده ها را برای رهبری شدن به میدان آورد و برای خود مقام و جایگاه رهبری را در نظر گیرد، بر عکس، توده ها را به تشکل یابی اجتماعی فرا می خواند و خود را کنشگری در مسیر تحقق این تشکل یابی و قدرت گیری آن می داند. یعنی تلاشگر سیاسی جامعه را به «خودسازماندهی اجتماعی» تشویق می کند و در این مسیر کار آموزشی، تبلیغاتی و یاری دهنده را بر عهده می گیرد تا در طول زمان، شکل های مختلف خودسازماندهی در میان مردم رواج یافته و نهادینه شود. این واحدهای خودسازمان یافته ی اجتماعی که به صورت جمع های شهروندی، انجمن ها، اتحادیه ها، سازمان های غیر دولتی، شوراها و سندیکاهای صنفی وغیره بروز می کنند به صورت هماهنگ و پیوند خورده پدیده ای را شکل می بخشند به نام «قدرت اجتماعی». قدرت اجتماعی عبارت است از «قدرت خودسازمان یافته ی مردم» .

قدرت اجتماعی با قدرت جامعه فرق دارد. اولی بیانگر ماهیت اجتماعی قدرت است و دومی نمودی از توان مردم حاضر در جامعه. قدرت اجتماعی اشاره به حضور عنصر فرد در شکل سازمان یافته و پایدار خود در مدیریت جامعه دارد و قدرت جامعه به معنای وزن موقتی مردم  در معادلات سیاسی است که توسط عناصر سیاسی در مقطعی مشخص مانند قیام برای براندازی یا انتخابات و امثال آن مورد استفاده ی مشخص، ابزاری و موردی قرار می گیرد. بحث ما در اینجا پیرامون قدرت اجتماعی است، یعنی خودسازماندهی مردم برای شرکت در تحول کیفی و درازمدت جامعه در سه مرحله: نخست در مرحله ی کنونی برای پایین کشیدن رژیم نامطلوب و تخریبگری جمهوری اسلامی، آن گاه در مرحله ی دوران گذار برای پیشگیری از بازتولید یک استبدادگری نوین و سپس، در مرحله ی حاکمیت دمکراتیک منتخب مردم به عنوان ضد قدرت و اعمال اراده ی قشرهای مختلف در مدیریت خرد و کلان جامعه.

پرسش اساسی اینک این است که چگونه موضوع شکل دهی به بنیان های قدرت اجتماعی در حال حاضر می تواند به یک محور مشترک برای کار هماهنگ در اپوزیسیون تبدیل شود؟ پاسخ پیچیده نیست. کافیست هر سازمان و تشکلی که به ضرورت تلاش برای تشکیل قدرت اجتماعی در ایران باور دارد به طور عملی فعالیت در این زمینه را در دستور کار روزانه ی خویش قرار دهد. یعنی هم این امر را تشویق و تبلیغ و ترویج کند و هم آموزش بدهد. آموزش فن خودسازماندهی اجتماعی یکی از مهمترین وظایف ضروری است برای آن که کنشگران اجتماعی در داخل ایران بتوانند مسیر تجربه شده ی این کار و نیز قواعد و اصول کلی آن را بیاموزند. با مجهز شدن به این دانش، کارگران در کارخانه و کارگاه، معلمان در مدارس، دانشجویان در دانشگاه، زنان خانه دار در محله و پرستاران در بیمارستان … می دانند که چگونه باید در مسیر خودسازماندهی صنفی یا اجتماعی خویش عمل کنند. تلاش در این جهت فقط به دانستن برخی نکات عملی و امنیتی خلاصه نمی شود، لازم است که کنشگر حاضر در دل جامعه یک دید و حتی نظریه ی عمومی درباره ی قدرت اجتماعی به عنوان«قدرت خودسازمان یافته ی مردم» داشته باشد و بتواند سعی و کوشش روزانه و محدود خود را در راستای این کلیت فهم شده مورد نظر قرار دهد.

اگر نیروهای اپوزیسیون شروع به کار گسترده و هم سو پیرامون استراتژی شکل دهی قدرت اجتماعی از همین جا و از همین حالا باشند بدیهی است که جامعه از طریق مجموعه ی عظیمی از تشکل ها، افراد، نیروها و رسانه ها با یک موج تبلیغاتی و آموزشی فراگیر مواجه می شود و توجهات به آن جلب می شود. آموزش ها در این عرصه می تواند به سرعت بازیگران اجتماعی و سیاسی را در داخل کشور در مسیری فعال سازد که هم «تاکتیک» است و هم «استراتژی». آنها سرانجام از ابهام انتظار فرارسیدن نسخه ی معجزه آسای «چه باید کرد؟» و توهم « اتحاد نجات بخش اپوزیسیون» بیرون خواهند آمد. با پایان یافتن این دو بن بست اسطوره ای کنشگران داخل کشور می توانند از وقت و انرژی خود به طور مشخص در مسیر خودسازماندهی واحدهای خرد، به هم پیوند دادن آنها، ایجاد شبکه های حوزه ای یا جغرافیایی، پیوند دادن شبکه ها به هم و در نهایت رسیدن به یک مجموعه ی سازمان یافته ی سراسری-ملی بهره ببرند.

انتخاب استراتژی شکل دهی به قدرت اجتماعی به عنوان استراتژی کار مشترک اپوزیسیون پیامی روشن را از جانب عنصر سیاسی اپوزیسیون به عنصر اجتماعی منتقل می کند: ما در پی بهره بردن از توانایی شما برای رسیدن به قدرت یا حکومت نیستیم؛ ما به دنبال آن هستیم که از همین حالا با کار مشترک و هماهنگ خود برای دستیابی شما مردم به قدرت تلاش کنیم. به عبارت دیگر اپوزیسیون می گوید من کسب قدرت سیاسی را تنها راه تحول در جامعه ی ایران نمی دانم، بلکه از آن مهم تر شکل گیری قدرت اجتماعی را می بینم که باید سبب شود مردم بر حاکمیت سیاسی آینده نظارت نهادینه داشته باشد. در واقع این رویکرد اپوزیسیون سبب خواهد شد که مدرنیته در کار سنتی او وارد شود. ویژگی مدرنیته اهمیت دادن به فرد و شکل گیری شهروند است، فرد یعنی انسان دارای آگاهی به وجه منحصر به فرد خویش و شهروند یعنی فرد دارای حقوق نهادینه شده ی مدنی. دستیابی به این دو، یعنی آگاه شدن انسان بر ارزش ذاتی خویش و نیز دستیابی به حقوقی که در جامعه به طور نهادینه مورد حفاظت قرار می گیرد. این تحولی است کیفی و ریشه ای در ایران که جز با دخالت ورزی تشکل یافته ی اعضای جامعه میسر نیست.

نتیجه گیری

براساس آن چه آمد بد نیست تشکل ها و فعالان اپوزیسیون در این مورد، یعنی سرمایه گذاری بر روی قدرت اجتماعی برای خروج از بن بست کنونی، کنجکاوی به خرج داده و در این مورد فعال برخورد کنند. به این ترتیب جامعه وقتی می بیند که اپوزیسیون، یا بخشی از آن، دارد در مسیر یک تغییر کیفی و برای حاکم ساختن اعضای جامعه بر سرنوشت خویش حرکت می کند شروع به اعتماد به این مجموعه می کند. هنگامی که مردم ببینند که استراتژی انتخاب شده توسط اپوزیسیون قرار نیست باردیگر رابطه ی «شبان و رمه» ای را میان خود و توده ها برقرار کند می تواند به آن، به گونه ی دیگری نگاه کرده و می تواند برای آن مشروعیت قائل شود. به واسطه ی این برداشت مثبت و سازنده ی مردم از این بخش از اپوزیسیون نوعی تعامل بی سابقه به وجود می آید. از دل این تعامل، کارآیی و پیش بردن طرح های عملی مشخص مانند اعتصابات سراسری، اعتراضات مداوم، راهپیمایی های سراسری و نیز در نهایت، امکانی برای قیام برانداز به وجود می آید. در این فرایند بدیهی است که اپوزیسیون می تواند نقش واقعی خود را ایجاب کرده و به عنوان یک نیروی متشکل در جابجایی قدرت سیاسی عمل کند. در این شرایط مردم به اپوزیسیون اعتماد می کنند زیرا می بینند طوری عمل می نماید که فردای سرنگونی رژیم نظارت مردم بر حکومت آینده به طور نهادینه تضمین شده باشد.

korosherfani@yahoo.com
www.korosherfani.com

————–

خبرنامه گویا

http://news.gooya.com/politics/archives/2012/07/143321.php

 



دیدگاه های این مطلب


در این مبحث حرفهای تازه ای میشنویم که هرگز نشنیده ایم.امید است که آثار مثبت این صحبتهارادراین جامعه خودباخته ببینیم. علت اصلی در جا زدن ما انفعال جامعه در برابر سرکوبهاست واظهارات بی اثری هم که از سوی اپوزیسیون ابراز میگردد به عقب نشینی رژیم کمکی نمیکند.مگر اینکه با نهادینه کردن حفوق مسلم شهروندی در کنار سازماندهی به روشهای مبارزاتی کارآمدی دست یابیم.



بادرود
در قبل از انقلاب ۵۷ سازماندهی و تامین مالی توسط آخوندها انجام میشد و همین امر در زمان شورش ها بکار امد
در این مهم بسیار هوشمندانه و برنامه ریزی شده بایستی انجام پذیرد
در صورت تحقق این کنشگران تحت یک تشکل خودباوری قرار خواهند گرفت و بسیار ارزشمند است
به امید پیروزی



باسلام ودرودفراوان آقای عرفانی عزیز اوایل صحبتهای شما من معترض بودم که چرادکتر فقط به یک درصدی تکیه کرده الان متوجه شدم ما باچه دسته مردم طرف هسیم بله راست گفتین که یک درصدی ..آبادی آزادی



ارسال نظر