Error: Feed has an error or is not valid



 


 


 


 
اخبار و رویدادها
28 September 2020 /  دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹

مبارزه با رژیم از راه تغییر دادن خود

مبارزه با رژیم از راه تغییر دادن خود

مطلب رسیده از:  شمشیری دانمارک
مقدمه
یکی از ویژه گی های آدمی نسبت دادن مشکلات و ضعف های خود به بیرون از خود، یعنی محیط و دیگران است (برون فکنی). نسبت دادن تقصیرهای خود به بیرون از خود ، موضوعی است شناخته شده درعلم روان شناسی. شخصی که نتوانسته است درخواسته اش (امتحان، خواستگاری، شغل وغیره) موفق شود، به طورخودکار تمایل دارد که تقصیر را به گردن شرایط بیرونی انداخته و ضعف های خود را نادیده بگیرد. البته، بکارگیری این گونه رفتارهای دفاعی (روانی) تا حدودی برای سلامتی انسان لازم است. چرا که درغیراین صورت، شخص دچار کمبود اعتماد به نفس و احساس افسردگی خواهد شد. اگراین رفتار بیش از حد معمول باشد، بیمار گونه به حساب می آید.

هدف از این مقاله:
هدف من از نوشته های زیر این است که با استفاده از ویژگی روانی شناخته شده بالا و همچنین دانش و تجربیاتی که درزمینه روان درمانی دارم به این پرسش پاسخ بدهم که:
نقش ما (جامعه) درحاکمیت جمهوری اسلامی چه بوده و هست؟ آیا علت و مشکلی در وجود ما هست که بوجود آمدن جمهوری اسلامی تاثیر داشته است؟
چگونه می توانیم با تغییراتی که درخودمان به وجود می آوریم، جمهوری اسلامی ضعیف (تر) کرده و شکست بدهیم؟

آیا مشکلی در ما هست که علت وجودی دیکتاتوری جمهوری اسلامی است؟
قبل ازاینکه به این پرسش پاسخی بدهم، لازم است که تاکید کنم که به هیچ عنوان در نظر ندارم که نقش عوامل خارجی را در به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی نادیده بگیرم. همه می دانیم که در مراحل اولیه رشد رژیم جمهوری اسلامی ، سود جویی های اقتصادی کشورهای های غربی و حمایت های اولیه آنها از رژیم، برای رشد رژیم بسیار تعیین کننده بوده است.
ضمنا لازم است این را هم بگویم که تمرکز روی تغییرخودمان (جامعه) به این معنی نیست که می خواهم نقش رویارویی و پیکار با رژیم را بی اهمیت به حساب بیاورم و به جای آن پیشنهاد تغییر خودمان را عنوان کنم.
برکناری رژیم باید در سرلوحه مبارزه قرار داشته باشد، زیرا آگاهی های عمومی تنها در صورتی و زمانی (به سرعت) میسر می شود که این رژیم مزاحم و مانع آگاهی های عمومی/مردمی، از سر راه بر کنار شود.

برای اینکه به مشکلات خودمان، نگاهی بیندازیم، کافی است به عقب برگردیم و برای نمونه به رفتارها و شعارهایمان در انقلاب پنجاه و هفت نگاهی بکنیم. اگر جوانان امروزی اطلاع ندارند، پدران آنها که هم سن من هستند یادشان هست که یکی از شعارهای آن زمان این بود: ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی.
حالا بیایید کلاه خودمان را قاضی کنیم. آیا با گفتن شعار بالا، عجیب است که کالایی بنام ولایت فقیه به ما قالب شود؟ وقتی مردم می گویند هرچه خمینی گفت، ما بی چون و چرا اجرا می کنیم. این یعنی چه؟ این یعنی ولایت فقیه، به عبارت دیگر، همان چیزی که امروز خوشبختانه از سوی جوانان روشنفکر به عنوان توهین به شعور ملت معنی می شود. به خاطر وجود همین جوانان آگاه و روشنفکر است که رژیم مانند گذشته نمی تواند به هدف های شوم خود دست یابد. اما، آیا مشکل ما همین ولایت فقیه (توهین به شعور مردم) است، که خوشبختانه در حال حاضر درحال فروپاشی است. یا این که مشکلات ما بیشتر از این هاست؟
روشن است که مشکلات ذهنی و فرهنگی هر جامعه ای یکی یا دو تا نیست. درست همان گونه که مشکلات روانی و رفتاری آدم ها یکی و یا دوتا نیست. در این مقاله، می خواهم تنها به یکی از این مشکلات (فرهنگی) جامعه خودمان بپردازم. مشکلی که به باورمن، خیلی اساسی است و به نوعی مادر بسیاری از مشکلات جامعه ما است.

مشکل فرهنگی جمع گرایی (کالکتیویسم) در میان ایرانیان:
جوامع و فرهنگ ها را با دو مفهوم کالکتیویسم (جمع گرایی) و ایندیویدوآلیسم (فرد گرایی) توصیف می کنند. به طور خلاصه، جوامع کالکتیویسم، یعنی جوامعی که شامل خانواده های (گروه های) بزرگ هستند . برعکس، درجوامع ایندیویدوآلیسم افراد در خانواده ( گروه های) کوچک زندگی می کنند. در جوامع اروپایی، زندگی فردگرایی بیشتر از زندگی جمع گرایی به چشم می خورد. برعکس، در جوامع شرقی، مخصوصا درروستاها و شهرهای کوچک، زندگی جمع گرایی شامل فامیل های بزرگ (شامل پدر و مادر بزرگ ها، عموها، دایی ها، خاله ها، عمه ها و غیره) وجود دارند.
اهمیت این دو مفهوم در رابطه با موضوع این مقاله از آن جاست که نحوه زندگی (خانواده و گروه های بزرگ/کوچک) تاثیر بسیار زیادی بر ذهنیت افراد دارد. در واقع، هویت شخص را شکل می دهد. و آن تاثیر از این قرار است که افرادی که در جوامع کالکتیویسم زندگی می کنند (در مقایسه با افراد در جامعه ایندیویدوآلیسم) بیشتر به برآورده شدن خواست جمعی تمایل دارند تا خواست فردی.
بر عکس، افراد ایندیویدوآلیسم تمایل رفتاری اشان بیشتر در برآوردن خواست های فردی است.
درجامعه دانمارک، که من در ۲۵ سال گذشته درآن زندگی کرده ام، برای یک جوان به هیچ عنوان قابل فهم و پذیرش نیست که او بخواهد به ملاحظه پدر و مادر بزرگ و دیگر سالمندان فامیل کار خاصی را به نحو خاصی انجام بدهد. برای مثال جشن عروسی را در نظر بگیرید. این جشن در جامعه متمایل به کالکتیویسم آن گونه انجام می شود که خواست و طرز فکر سالمندان فامیل برآورده شود. در حالیکه در دانمارک، قبل از همه و بیش از همه، خواست و نیاز خود افراد است که تعیین کننده شکل ازدواج (زندگی مشترک) می باشد. تمرکز بر رسیدن به خواست های فردی در جوامع فردگرا باعث شده است که بعضی ها به غلط آن را با خودخواهی و خود پرستی عوضی بگیرند. اما واقعیت این است که همانگونه که در همه جوامع فردگرا و دموکراتیک دیده می شود، اگر هر کسی برای برآوردن خواست های خودش کوشش بکند، در این صورت، خواست جامعه هم که رضایت همگانی است، برآورده خواهد شد. درست مانند یک فعالیت گروهی مانند رفت آمد خودروها درجاده ها که شرط انجام سالم آن این است که فرد فرد راننده ها به وظیفه خود (قانون ترافیک) عمل کنند.
در جامعه های فرد گرا همچون دانمارک، بچه ها از کوچکی یاد می گیرند که نظر شخصی اشان خیلی مهم است. با این حال، هر دانش آموزی یاد می گیرد که در پیشرفت های درسی خود با دیگر همکلاسان شریک شود و همکاری کند. یعنی برعکس آن چه در فرهنگ رقابتی و مسابقه ای محیط های تحصیلی ایران وجود.
جامعه فردگرای دانمارک نمونه خوبی است، که نشان می دهد فرد گرایی یا برآوردن نیازهای فردی، نه تنها خودخواهی نیست، بلکه نگاهداری از جامعه می باشد (همکاری گروهی).

با توجه به دو مفهوم فردگرایی وجمع گرایی، می بینیم که در ایران در زمان رای گیری، همه اعضای یک فامیل بزرگ به احمدی نژاد رای می دهند. به همین ترتیب، همه اعضای فامیل دیگری به کروبی یا موسوی رای می دهند. این گونه اتفاقات مخصوصا درروستاها و شهرهای کوچک زیاد دیده می شود. این در حالی است که من بارها شاهد بوده ام که در دانمارک بسیار پیش می آید که زن و شوهر هر کدام به کاندید متفاوتی رای می دهند. درچنین جامعه ای به ندرت اتفاق می افتد که همه افراد یک گروه، سازمان و خانواده تحت تاثیر یکدیگر به یک کاندید خاص رای بدهند. برعکس، آن چه را که در ایران تجربه می کنیم، چیز متفاوتی است.
درزمان نوجوانی و اوائل جوانی ام (زمان شاه)، چند سالی بسیارمذهبی بودم. درآن زمان، یعنی چند سال پیش از سرنگونی شاه هروقت هر جا بودم وقت نماز به نماز می ایستادم. حتی اگر در میان جمعی از دوستان، خانواده و یا دوستان بودم. می دیدم که چگونه افراد جمع نگاه های عجیب و غریب و حتی تمسخرآمیز به من داشتند. برای آنها سخت بود که بفهمند، چطور یک نفر به خودش اجازه داده است که از دیگر اعضای فامیل سوا شود و طرز فکر و اعتقادات خودش را داشته باشد. حتی یک بار که در روستایی بودم همین نگاه ها را از سوی روستائیان (سنتی) می دیدم، که با نگاه مسخره آمیز به من و نماز خواندنم نگاه می کردند. اما، همه ما شاهد بودیم که پس آمدن خمینی، چگونه مردم گروه گروه نماز خوان شدند. کسانی را دیدم که نماز خواندن را شروع کردند که در زمان شاه حتی جهت قبله را هم نمی شناختند و به مذهبی ها ریشخند می زدند. به نظر من، همه این افراد که درصد قابل توجهی از جمعیت ایران را تشکیل می دادند فرصت طلب نبودند که برای خوان گسترده امام خمینی شکم خود را صابون زده باشند. البته، مسلما بخشی از آن ها منافقانی بودند که نان را به نرخ روز می خوردند. به نظر من، بخش بزرگی از این تازه متدین شده ها کسانی بودند که بر اساس هویت جمع گرایی اشان معتقد و مذهبی شده بودند. یعنی، چون دین و مذهب را مانند گذشته ذلیل وخوار نمی دیدند، به آن اعتقاد پیدا کردند. اصولا جمع گرا کسی است که باور، ذهنیت، طرز فکر و به طورکلی هویت اش آن چنان است که: حق با آنهاست که قدرت دستشان است. آنها، همان گونه که تحقیقات نشان می دهد، خصوصیت و ذهنیتی دارند که با مفهوم قدرت گرایی شرح داده می شود. یعنی حق را به صاحبان قدرت می دهند.

ممکن است خواننده این مقاله انتقاد کند، که این مشکل او نیست، هر چند که با من موافق باشد که این مشکل را جامعه ایران دارد. یعنی، مشکلی که در به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی موثر بوده است. ممکن است بگوید که این مشکل طرفداران رژیم است. یعنی طرفداران رژیم در واقع قدرت گراهایی هستند که به دلیل قدرت رژیم به رژیم اعتقاد دارند. اما تاکید می کنم: هر چند من و شما مشکل قدرت گرایی نداریم، اما بی شک مشکلات دیگری داریم که در تقویت این رژیم بی تاثیر نیست. به همین دلیل، پیشنهاد من این است که در لابلای خانه های ذهن خودمان جستجو کنیم و ببینیم چه عناصری درخانه های ذهن ما لانه کرده است که به قدرت و دوام رژیم کمک می کند.

من قبول دارم که نسل کنونی بسیار با تجربه تر و آگاه تر از نسل گذشته است. اما آیا نسل جوان ما به طور کلی از قدرت گرایی به دورهستند؟ نه.

این را هم بگویم که جمع گرایی و فرد گرایی به صورت مطلق درهیچ جامعه یا فردی وجود ندارد. یعنی هیچ جامعه و شخصی را تنها با یکی از این دو مفهوم نمی توان توصیف کرد.
به هرحال، با توجه به گرایش جمع گرایی (قدرت گرایی) که در جامعه ایران وجود دارد، پیش بینی من این است که به محض قدرتمندتر شدن مخالفان رژیم (جنبش) جمعیت کثیری (مخصوصا ازروستا ها و شهرهای کوچکتر) به صورت ناگهانی به صف مخالفان رژیم (جنبش) خواهند پیوست.
با این شرح، می بینیم که “جمع گرایی/قدرت گرایی چیز بدی هم نیست”! دارای قدرتی است که یکشبه شاه را سرنگون کرد و رژیم جمهوری اسلامی را هم یکشبه به جهنم خواهد فرستاد. “آیا جمع گرایی/قدرت گرایی چیز بدی است”؟
آشکار است که، فرد گرایی و جمع گرایی در حد ملایم و متعادل خوبی ها و بدی های خود را دارند. بدی جمع گرایی زیاده از اندازه این بود که جمعیت زیادی را ناآگاهانه به دنبال خمینی روان کرد. خوبی اش هم این است که رژیم ها را یکشبه به درک واصل می کند. اما مشکل جمع گرایی در این است که فرد در آن مرکز (اصل) نیست و بنابراین با دموکراسی چندان همخوانی ندارد، و راه را برای رشد دیکتاتوری باز می کند.

در پایان، تکرارمی کنم که تغییراتی که تک تک ما می توانیم در خود به وجود آوریم یک و یا دو تا نیست. در مقاله دیگری به نقش مردسالاری (تبعیض زنان) درقدرت گیری رژیم جمهوری اسلامی خواهم پرداخت. در آن مقاله شرح خواهم داد که چگونه تک تک ما مردان ناخودآگاه در ایجاد حجاب اسلامی که بزرگترین سمبل قدرت رژیم است نقش داشته ایم و داریم.
آیا بهتر نیست که قدری از انرژیمان را برای تغییرات و رشد خودمان به کار بگیریم. بله، بهتراست، هر چند که عوض شدن و رشد شخصی از جنگ کردن سخت تر است. بهتر است، زیرا می دانیم که یک رژیم دیکتاتور هرگز نمی تواند بر ملتی آگاه و خود ساخته برای مدتی طولانی حاکم باشد.

شمشیری دانمارک، اسفند ۱۳۹۱



مطالب مرتبط
ارسال نظر