خیزش می تواند به انقلاب تبدیل شود اگر…

خیزش می تواند به انقلاب تبدیل شود اگر…
کورش عرفانی

تا چند ماه دیگر و در ادامه ی آن چه در تونس، مصر، لیبی، الجزایر، مراکش، سوریه، عراق، اردن، بحرین، یمن و ایران گذشته ومی گذرد خاورمیانه ی دیگری زاده خواهد شد. این شکل بندی جدید می تواند تا چندین سال وقت بگذارد تا ثبات پیدا کند، امروز فقط یک آغاز است. جنبش ها و خیزش های کنونی هنوز از این که به معنای خاص کلمه یک انقلاب شوند فاصله دارند. انقلاب ناگهانی نیست، نیاز به طی مسیری دارد که در طول آن اعتراض ها به تدریج آگاهی وشجاعت و سازمانیابی مردم را به حدی می رسانند که بروز یک انقلاب ممکن می شود. انقلاب یعنی تغییر دادن نظام (سیستم)، حرکتی که حکومت و رژیم حاکم را ببرد و سبب تغییر ساختارهای تشکیل دهنده ی نظام سابق نشود انقلاب نیست. در تونس هنوز نخست وزیر سابق راس کار است و در مصر ارتش حافظ نظام سابق قدرت را در دست دارد. پس هنوز انقلاب نیست اما می تواند بشود.

اما آیا از این امر که این حرکت ها هنوز انقلابی نشده اند باید نگران بود؟ نباید آنها را جدی گرفت؟ پاسخ منفی است، مگر آن که بخواهیم انقلابی گری رویایی و چپ روی کودکانه پیشه کنیم. اندکی واقع گرایی حکم می کند که ما انقلاب را مراحل آتی و متکامل تر خیزش ها و قیام های کنونی خاورمیانه بدانیم، نه امکانی در دسترس. گذر مستقیم و بلافصل از جامعه ی مادون فئودالی یمن و لیبی به یک نظام برابری گرا که بخواهد عدالت اجتماعی، آزادی و مدیریت شورایی را از پایین به صورت نهادینه در این کشورها پیاده کند رویایی بیش نیست که در تصور خام چپ گرایان مکانیکی حضور دارد و بس. پس اگر قرار است انقلابی در عراق و اردن و مراکش صورت گیرد این نیازمند گذر از مراحلی است که نخستین آن، کنار گذاشتن بساط دیکتاتوری های خانوادگی در این کشورها و رفتن به سمت نوعی از حداقل مشارکت اجتماعی در عرصه ی سیاسی است. به واسطه ی این مشارکت، عنصر آگاهی و سازماندهی رشد می کند و در نهایت توده های مردم و به طور مشخص شهروندان می توانند فرق میان تغییر سطحی و روبنایی از بالا  و دگرگونی بنیادین از پایین را دریابند و انتخاب خود را بکنند.

در این میان اما همه ی کشورهای خاورمیانه وضعیت تاریخی مشابه و یکسانی ندارند. یمن با ایران قابل مقایسه نیست و مراکش با الجزایر، به همین ترتیب که اردن و سوریه با تونس. یعنی آن که شتاب و سرعت و شانس این جوامع برای گذر از مرحله قیام برای تغییر حکومت و انقلاب برای تغییر نظام ضرباهنگ همسانی ندارد و تفاوت هایی چند میان آنها دیده شده و خواهد شد. به طور مثال در حالی که در برخی از کشورهای شمال آفریقا میزان جمعیت با سواد بالای 80 درصد است در مراکش این رقم تنها 45 درصد می باشد. برخی از کشورها مانند الجزایر و ایران سابقه ی انقلاب را در خود دارند و یا در برخی دیگر مانند اردن و یمن ساختارها و روابط قومی بسیار قوی هستند. همه ی این تفاوت ها که اشاره ی کوچکی به آنها شد بیانگر ریتم تحول متغیری است که ما در طول ماه ها و سال های آینده شاهد آن خواهیم بود.

ایران ما از جمله جوامعی است که به سختی در حال وارد شدن به این سیر تغییرات است. گام اول جامعه ی ایرانی رها شدن از قید حکومت کنونی است. ما هنوز در این مرحله و آن هم در نقطه ی آغازین آن هستیم. هنوز درگیر این هستیم که رژیم کنونی باید متحول و اصلاح شود یا باید در کلیت خود تغییر کند. این نکته ی مهمی است که لازم است برای فعالان سیاسی مد نظر قرار گیرد. جنبش کنونی درایران هنوز میان نیروهای برانداز و اصلاح طلب در کشمکش است، لیکن برخوردهای جنایتکارانه و نابخردانه ی رژیم در حال حل این مشکل به صورت خودجوش است. تعداد کسانی که در ورای مصلحت ها به اصلاح طلبی باور دارند کم و کمتر می شود و شمار آنان که معتقدند هیچ امیدی به اصلاح این رژیم نیست بیشتر و فزونتر می شود. این روند که از سال گذشته اوج گرفته است می رود که به تثبیت برسد و رادیکالیسم موجود در حرکت 25 بهمن 89 نشان داد که جنبش در لایه های پایین خود می رود که از توهمات موجود رها شده و به سوی نوعی آزاد شدن از سایه ی سنگین اصلاح طلبی برسد.

در این شرایط است که نیروهای تغییرگرای ایرانی بایست با دیدی روشن نسبت به سیر و روند آن چه در خاورمیانه می گذرد در پیوند با مسیر عملی و ممکن در ایران بیاندیشند. سی سال تلاش برای ارائه ی راهکارهایی که نه برخاسته از ظرفیت های اجتماعی که منتج از خواست ها و آرزوهای ذهنی پیشنهاد دهنده گان آن بوده است نتیجه ی چندانی نداد، اینک زمان نخست سنجیدن ظرفیت های واقعی است و بعد ارائه ی راهکار و پیشنهاد برای جلو بردن این حرکت. بی شک بخش برانداز جنبش می تواند از مرز موسوی و کروبی و سبز و اصلاح طلبی عبور کند، اما این عبور باید عملی باشد نه نظری و در حرف. در مسیر دستیابی به یک انقلاب، گذر از مرحله ی کنونی جنبش نیاز است، به صورت عینی و مادی و مشخص، با طرح و برنامه، از طریق افزایش و تقویت خودباوری، خودآگاهی و خودسازماندهی مردم. تا زمانی که نیرویی نتواند نقشی مادی وفعال در تعمیق آگاهی اجتماعی و گسترش سازماندهی مبارزاتی در میان لایه های اجتماعی ایفاء کند صرف حرف و انتقاد کافی نیست، نقد لازم است اما تغییر نیاز به چیزی بیشتر از نقد دارد. وقت عمل است.

***

www.korosherfani.com

26 / 2/2011

سايت ديدگاه