پاکستان هنر تبدیل تروریسم به ابزار دیپلماسی جهانی – کورش عرفاني

پنج روز بعد از اعلام خبر کشته شدن اسامه بن لادن رهبر القاعده، این شبکه مرگ وی را تایید کرد. بدین ترتیب یکی از پرونده های جنجالی آمریکایی بسته شد. دیگر کسی به اسم بن لادن نیست که قرار باشد به دنبال او این سوی و آن سوی حمله ی نظامی کنند. اما این به آن معنی نیست که چیزی به اسم شبکه ی القاعده به پایان رسیده است. این جریان در اطلاعیه ای اعلام کرده است که انتقام مرگ بن لادن را از آمریکایی ها خواهد گرفت. پس، از حالا باید مراقب انتقام کشی بود. این احتمال را باید بدهیم که یک یا چند عملیات انتحاری به عنوان انتقام کشی القاعده سبب خواهد شد که مقامات آمریکایی چند سالی در پی آن باشند که آمران و عاملان این انتقام ها را بگیرند و بکشند و تلافی کنند و باز روز از نو روزی از نو.

می بینیم که این قصه سر دراز دارد. از روز نخستی که این موضوع مطرح شد و در یازده سپتامبر به اوج خود رسید چیزی به اسم القاعده و بن لادن جز ضرر برای جنبش های آزادیبخش منطقه و جز سود برای صنایع تسلیحاتی ونفتی کشورهای ثروتمند نداشته است. در این میان اما بد نیست به نقش یکی از دولت های منطقه بپردازیم که تروریسم را به ابزار دیپلماسی جهانی خویش تبدیل کرد. بنیان این بازی درجمهوری اسلامی پاکستان گذاشته شد. کشوری که در اختیار اقلیتی از نظامیان و سرمایه دار- فئودال های پاکستانی است. بیش از صد و پنجاه میلیون پاکستانی در فقر و جهل و بیماری غوطه می خورند تا اقلیتی کوچک برای خود بمب اتم بسازد و ثروت ها و حاصل کار مردم را به جیب بزند. سرویس های اطلاعاتی پاکستان که گرداننده ی اصلی کشور هستند با درک ضرورت گریز از شورش های داخلی می دانستند که باید از ابزاری برخوردار باشند تا به اسم آن بکشند و کشتار خود را مورد تایید جهان قرار دهند. برپا ساختن شبکه القاعده که زیر نظر بن لادن بود با حمایت مستقیم و غیر مستقیم پاکستانی ها سبب شد که بخش مهمی از رویدادهای جهانی تابع اراده ی دولت پاکستان شکل گیرد. نظامی های این کشور می دانستند که برای بهره بردن از حمایت های مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و سیاسی غرب و نیز برای هدایت بسیاری از رویدادهای منطقه ای و نیز شرکت در سود چند میلیارد دلاری مواد مخدر لازم است که از ابزاری مناسب برخوردار باشند. چه ابزاری بهتر از ترس و وحشت مرگ؟

دولت پاکستان تجربه کرده بود که چگونه به واسطه ی بمب اتمی خود، این کشور گرسنه زده می تواند مورد توجه و حتی احترام جهانی قرار گیرد. موضوعی که اگر نبود بی شک پاکستان را به مقام و موقعیت افغانستانی بزرگتر کاهش می داد. با این تجربه، پاکستانی ها دریافتند که می توانند از طریق نظامی، هم امنیت خویش را حفظ کنند و هم امنیت جهان و منطقه را به مخاطره بیاندازند. جنگ افغانستان برای آنها نعمتی بود تا به بهانه حضور شوروی ها کمک های عظیمی را از جهان غرب برای توقف خرس سرخ دریافت کنند. پس از آن نیز پاکستان با دخالت مستقیم در امور افغانستان شانس تحقق صلح و دمکراسی را از این کشور سلب کرد و کهنه گرا ترین نیرو یعنی طالبان را پرورش داده و بر افغانستان حاکم ساختند. آن گاه بسیاری از نیروهای افراط گرای مذهبی را که به دلیل رفتار و عملکرد رژیم ایدئولوژیک ایران و حکومت صهیونیست اسرائیل پرورش یافته بودند از سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا جمع کردند و به افغانستان آوردند و مورد آموزش و تسلیح قرار دادند. پس از آن نیز این نیروها را به سراسر جهان ارسال کردند تا در فرصت های مختلف برای هدایت جریانهای سیاسی-امنیتی جهانی از آن بهره برند. این شبکه به فراخور نیاز در هر کجا که لازم بود عمل می کرد و راه را برای نظامی کردن اقتصاد جهان و امنیتی کردن چهره ی جوامع غربی هموار کرد. آیا این کم قدرتی است که سرویس های اطلاعاتی پاکستان بتوانند کاری کنند که آزادی های مدنی شهروند آمریکایی و کانادایی و بریتانیایی کاهش یابد؟   اضافه کنیم که 99 درصد قربانیان تروریسم القاعده در جهان مردم عادی بوده اند و بس. و مگر جان مردم عادی برای کسانی که این شبکه را خلق کرده و تغذیه می کنند ارزش و اهمیتی دارد؟ در مقابل یک کاسبی چند هزار میلیارد دلاری ؟

با استفاده از ابزار تروریسم پاکستان موفق شد نه تنها دیگر کشوری دست چندم و بی اهمیت نباشد بلکه تبدیل به یکی از مهمترین و قدرتمندترین دولت های جهان شد و می بینیم که این بازی را نزدیک به سه دهه است به خوبی به پیش می برد. فراموش نکنیم که پاکستان که یک پادگان بزرگ است و این را هم ضیاء الحق و هم پرویز مشرف با کودتاهای خود به جهان یادآور شده بودند، در درون خود این کشو یکی از عقب افتاده ترین نظام های ایدئولوژیک مذهبی، غارتگرترین نظام استثمار اقتصادی، نابرابرترین نظام های اجتماعی و مخوف ترین دستگاه های آدمکشی و جنایتگری دولتی و شبه دولتی را جا داده است. بی شک در سایه ی این ترکیب تضادهای بسیاری بروز می کند که مافیای قدرت در پاکستان برای حل و فصل آنها کاری نمی کند جز بهره بردن از زور و آدمکشی و ترور و قتل عام. اما هیچ قدرت غربی در این باره دم نمی زند زیرا نمی خواهد که به «نقش مهم پاکستان در نبرد با تروریسم جهانی» لطمه ای زده باشد.

نظامیان پاکستان که دهه هاست با کوبیدن بر طبل ناسیونالیسم پاکستانی این کشور را در حالت جنگی در مقابل کشور هند قرار داده اند و پیوسته یک میلیون پاکستانی را برای مقابله با «دشمن شرقی» آماده دارند حاضرند در ازای این بازی کثیف تروریسم که به منطقه و جهان تحمیل کرده اند چشم بر ناسیونالیسم قلابی خود ببندند و شاهد عملیات نظامی غیرقانونی آمریکا در خاک کشور خود باشند. دهه هاست که جان هزاران نفر هندی و پاکستانی را به خاطر کوههای جامو و کشمیر که با هند مورد اختلاف پاکستان است از بین برده اند تا مبادا یک متر از خاک این منطقه را زیر پای سربازان هندی ببینند و در عین حال، در مورد پرواز هواپیماهای شناسایی و حتی بمباران بخش هایی از سرزمین خود توسط آمریکایی ها دم بر نمی آورند.

مافیای قدرت در پاکستان خوب می داند که برای حفظ موقعیت خویش و ادامه غارت و جنایت باید که به غرب باج دهد، اما از آن سوی باج هم می گیرد. قدرت های غربی نیز که بخش مهمی از آنها بخصوص در آمریکا تابع اراده ی اربابان صنایع تسلیحاتی هستند این بازی کثیف و ضد بشری پاکستان را تحمل می کنند تا سود ببرند. فراموش نکنیم که به واسطه ی همین خدمات پاکستان بود که دو جنگ افغانستان و عراق ممکن گشت و میلیاردها دلار پول نصیب اسلحه سازان و حوزه ی جدید اقتصاد کاذب غرب یعنی شرکت های جنگی خصوصی شد. فقط در یک مورد و براساس آخرین گزارش ها پل برمر حاکم آمریکایی عراق نزدیک به 8 میلیارد دلار دزدی کرده است.

آری، به همان ترتیب که رژیم های ایران یا اسرائیل، رژیم پاکستان نیز بقای خود را روی دشمنی با صلح در منطقه گذاشته است و شرط بندی کرده است که آرامش او در نبود آرامش دیگران است. جنبش های اخیر در شمال آفریقا و خاورمیانه که نمودی از بیداری ملت هاست یگانه پارامتری است که می تواند این بازی کثیف رژیم های آدمکش منطقه و همدستان غربی آنها را به هم بریزد. فلسطینی ها سرانجام و پس از بیست سال بازی خوردن در نمایش مفتضح مذاکرات صلح با اسرائیل دریافتند که اگر حقی می خواهند به دست آورند باید آن را در اتحاد میان خویش و اعلام یک طرفه ی کشور مستقل فلسطینی جستجو کنند و نه در مذاکرات بی پایانی که هدف آن جز اهانت و تحقیر و به تمسخر کشاندن آن ها نبود. به همین ترتیب، مردم ایران نیز باید بدانند که کمترین آینده ی روشنی برای آنها با چیزی به اسم رژیم تروریست پرور جمهوری اسلامی فراهم نیست و جز کنار زدن کلیت این رژیم شانسی برای بهبود وجود ندارد. رژیم ایران در وحشت از سقوط همدست جنایتکار خود در سوریه به دست و پا افتاده است تا شاید بشار اسد آدمکش را حفظ کند و پایگاه خود در گسترش تروریسم دولتی را در منطقه از دست دهد. حکومت پاکستان نیز دیر یا زود خواهد دانست که با قتل عام و ترور نمی تواند از قیام ملتی فقیر و گرسنه و بی سرانجام رهایی یابد.

موج آزادیخواهی در منطقه به پا خاسته است و بی شک یکی بعد از دیگری دامن همه رژیم های دیکتاتوری و مافیایی را در برخواهد گرفت. در این میان ما باید به فکر روشنگری و سازماندهی باشیم. دو عنصری که با آن می توان نیروی بالقوه ی مردمی را به نیروی بالفعل دگرگونی تبدیل ساخت و به سوی بنای جهانی بهتر و انسانی گام برداشت.

**
www.korosherfani.com
6 May 2011

منبع: سايت ديدگاه